تبليغاتX
پلنگ زخمی

تا آنجایی که در اسناد رسمی محیط زیست ایران ثبت شده  ، هیچ گونه مجوزی برای انتقال گورخر به خارج از ایران وجود ندارد . اما منطقه ای در نزدیکی ایلات اسرائیل وجود دارد که تعدادی گورخر ایرانی در آن وجود دارد.

اسرائیل مدتهاست برای تهیه حیواناتی که در کتاب مقدس وجود دارد  ، گونه های جانوری را در این منطقه ۱۲۱۴ هکتاری ( منطقه یوت واتا ) جمع آوری میکند که مسلما بر خلاف قوانین سایتس است .

دقیقا مشخص نیست چگونه ۱۱ راس گورخر و ۴ راس گوزن زرد ایران چگونه به این منطقه انتقال پیدا کرده اند  ( روایتی وجود دارد که مدیر وقت منابع طبیعی ایران در سال ۵۷ در ازای کمک به فرارش به آمریکا  ترتیب این انتقال را داده است ) ، ولی به هر حال این انتقال صد در صد غیر قانونی و غیر اخلاقی است .

داشتم سایتهای عکاسی از حیات وحش را سر میزدم که چند عکس از گورخر های موجود در این منطقه  را هم دیدم . در عکسها کاراکال ، اوریکس عربی و گونه های نادر دیگری هم موجود است .  عکس بالا هم مربوط به همین منطقه است .

جالب ترین قسمت ماجرا این است که منابعی وجود دارد که می گوید تعداد این گورخر ها از ۱۱ راس به ۳۰۰ راس رسیده است ! این یعنی تقریبا ۱۰۰ راس کمتر از جمعیت زیستگاههای اصلی در ایران ! البته کمی به نظرم اغراق آمیز است . ممکن است رقم ذکر شده مستند نباشد. ظاهرا به نقل از یک ویدئوی بی بی سی فارسی است .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در جمعه چهارم دی 1388 و ساعت 20:16 |
 دریاچه آرال

دریاچه آرال

یکی از بزرگترین مشکلات محیط زیستی سالهای اخیر که همیشه وضعیت دریاچه ارومیه خودمان را ، با آن مقایسه میکنند و آینده ای مانند آن برای دریاچه ارومیه متصور میشوند  ، خشک شدن دریاچه آرال در آسیای مرکزی است .

دریاچه آرال نشان دهنده سیاستگذاری اشتباه مسئولان شوروی سابق برای تولید انبوه پنبه است . مسئولان شوروی برای تولید انبوه پنبه اقدام به احداث کانالهای پر تعداد و هدایت آب دریاچه به مزارع پنبه شدند.  همین مسئله موجب خشک شدن دریاچه و به وجود آمدن یکی از فجایع زیست محیطی قرن گذشته شد .  آن اشتباه نتیجه تشخیص اشتباه مزیت نسبی تولید پنبه بود . در حالی که این منطقه پتانسیل تولید پنبه را نداشت اصرار مسئولان شوروی بر تولید پنبه باعث خشک شدن آرال شد .

اما یکی از بامزه ترین اتفاقاتی که فقط در اقتصاد های کمونیستی به وقوع میپیوندد در حاشیه دریاچه آرال به وقوع پیوست . در حاشیه دریاچه کارخانجات تولید کنسرو ماهی وجود داشت که وابسته به ذخایر ماهی آرال بودند . با کم شدن تدریجی آب دریاچه آرال این کارخانه ها با مشکل مواد اولیه ( ماهی ) روبرو شدند . دولت کمونیستی برای جلوگیری از بیکار شدن مردم شاغل در کارخانجات کنسرو سازی ، ماهی را پس از صید در دریای سیاه با قطار به این کارخانجات انتفال میداد تا تبدیل به کنسرو شوند ! در حالی که قاعدتا بدون پرداخت چنین هزینه گزافی برای حمل و نقل میتوانستند همان کنسرو را در دریای سیاه تولید کنند .

ما هم سالهاست که همین کار را در کشورمان انجام میدهیم . در فرضا لردگان پتروشیمی میسازیم ، محیط زیست را آلوده میکنیم ، گاز را از بندر امام با هزینه گزاف میرسانیم به لردگان  ، بعد محصول تولید شده را با هزینه گزاف دوباره برای صادرات به بندر امام حمل میکنیم ! خوب مزیت نسبی لردگان با توجه به بعد مسافت با میادین گازی مسلما پتروشیمی نیست . اما تولید آب معدنی هست ( زاگرس ۴۰ درصد آب شیرین ایران را تامین می کند ) ، توریسم هست ، گیاهان دارویی هست و ... . اما دولت به بهانه اشتغال این کارخانجات را تاسیس میکند و بعد هم میخواهد با قیمت تمام شده غیر رقابتی در بازارهای جهانی مشتری پیدا کند .

در مورد انتقال آب رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه به مزارع کشاورزی هم همین بحث مطرح است .  چه اصراری داریم که در تمام محصولات کشاورزی خودکفا شویم ؟ آیا تولید کشاورزی با روش آبیاری  غرقابی برای کشوری که بارندگی اش زیر میانگین جهانی است و روی نوار بیابانی جهان قرار دارد واقعا یک فرصت است یا یک تهدید ؟

چند وقت پیش فرصتی شد تا سری به معدن سرب نخلک شهر انارک (نایین ) بزنم . معدن نخلک در حقیقت یک موزه است . معدن بسیار زیبایی است در دل کویر که سابقه بهره برداری آن از دو هزار سال هم رد شده است . موقعی که از معدن بازدید کردیم  ، کارگران معدن گفتند که چند سالی است ، معدن فقط یک سوم خرج خودش را در می آورد  و " به خاطر این که مردم بیکار نشوند دولت دو سوم بقیه را میدهد " ! واقعا تاسف خوردم که بودجه کشور با اصرار بیجا روی مزیتی که دیگر مزیت نیست این گونه صرف میشود . چند روز پیش با دوستی که فارغ التحصیل معدن بود حرف میزدیم ایشان هم خاطرات دوران جوانی شان را در نخلک مرور میکردند تا رسیدن به اینجا که " سال ۱۳۶۴ هم که ما در معدن بودیم ، معدن ضرر ده بود !" تو خود از این مجمل حدیث مفصل بخوان .

پ.ن : تصویر از ویکی پدیا (اینجا ).

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 22:51 |

یکبار توی یکی از مناطق حفاظت شده اصفهان ، گیر دادیم به یک دامدار محلی که دور مزرعه اش را بر خلاف قانون دیوار کشیده بود و پرورش شتر مرغ راه انداخته بود .  میگفت شما باید به فکر آباد کردن این "بیابانها"  باشید و از ما ممنون هم باشید ! من گفتم هر یک آهویی که توی این منطقه هست به اندازه ۱۰ تا شتر مرغ تو ارزش داره و "اگر " توریست بیاید مطمئن باش درآمدش ارزشش خیلی بیشتر این دامداری محقر است که به جز آسیب به منطقه ارزش چندانی ندارد .

حرفی که زد هنوز یادم مانده . گفت کار شما محیط زیستی ها مثل شهرداری میماند که برای خیابانهای شلوغ پارکینگ نمیسازد ، اما ماشینهایی که کنار خیابان می ایستد را جریمه میکند ! بابا جان کدام توریست ؟

اگر خودمان را بگذاریم جای افراد محلی اکثر زیستگاههای تحت نظارت سازمان محیط زیست ایران ، میبینیم چندان تصویر دلچسبی از محیط زیست پیش رویمان نیست : چرا گاههای آبا اجدادی شان گرفته شده  ، حتی نمیتوانند سر چشمه ای که پدر و پدر بزرگ و قبل از آنها  مینشسته اند و چای آتشی میخورده اند ، رد بشوند ! ضمنا جلوی شکار افراد محلی گرفته میشود ، اما با قیمتهای گزاف برای  غیر بومی ها مجوز صادر میشود .

این در حالی است که در مقابل در کشورهایی که اکوتوریستها حضور فعال دارند ، مردم محلی از درآمد سرشار حضور گردشگران در مناطق حفاظت شده به صورت استفاده از منازل مردم محلی ، استفاده از غذاهای محلی ، صنایع دستی ، راهنماهای محلی و ... بهره مند میشوند .

اما در ایران حتی در مواقع اندکی که گردشگرانی (عمدتا برای شکار) در مناطق حضور میابند ، هیچ ارتباطی با جوامع محلی برقرار نمیکنند و در مقابل تاثیر منفی هم روی مردم محلی میگذارند . عمدتا در این موارد از مردم میشنویم که " شکار را برای ما ممنوع کرده اند و در عوض پروانه ویژه میدهند به آشناهای خودشان یا خارجی ها " . این در حالی است که در اکثر کشورهای آفریقایی مردم محلی در ازای شکار خارجیها به مجوزهای ارزانی دسترسی دارند که حتی بعضا رایگان است . البته چند سالی است که مجوز شکار ویژه هم صادر نمیشود و ندرتا چشممان به گردشگری در مناطق حفاظت شده روشن میشود .

به هر حال اگر واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم ، مناطق حفاظت شده هیچ اثر ملموسی روی زندگی مردم محلی  ندارند . منکر اثرات بلند مدت مثل تثبیت خاک ، افزایش رطوبت ، گسترش فعالیت هایی که وابسته به تنوع گیاهی اند ( مانند زنبور داری ) ، آب و هوای خوب و ... نیستم ، اما فواید مالی ملموس که درآمد محلی ها را افزایش و در نتیجه انگیزه آنها برای مشارکت در حفاظت افزایش دهد واقعا در مناطق حفاظت شده ایران کمیاب است . حاد بودن این مسئله وقتی  نمود پیدا می کند که به آمار بالای بیکاری در روستاهای ایران بین قشر جوان هم نیم نگاهی داشته باشیم ، که نتیجه اش فقط افزایش تعارضات بین مردم محلی و ماموران محیط زیست است .  همان حکایت شهرداری و پارکینگ !

 

پ.ن : تصویر از سایت اداره محیط زیست اصفهان . (اینجا ).

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 20:50 |

لرستان یکی از استانهایی است که در حق محیط زیستش جفای زیادی شده است . با وجود پتانسیل های زیاد زیستگاههای زاگرسی موجود در این استان ، عمدتا خبری از این استان مخابره نمی شود و کلا زیستگاههای زاگرسی به نظرم نسبت به مثلا زیستگاههای کویری استانهایی مثل سمنان ، یزد ، اصفهان و یا غیر کویری مانند گلستان و خراسان خیلی ناشناخته تر مانده اند . مثلا چند تصویر از توران یا موته یا تندوره تا به حال دیده اید ؟ چند تصویر از منطقه حفاظت شده دنا در کهکیلویه  یا منطقه حفاظت شده سفید کوه  در لرستان دیده اید ؟ مسلما گزینه اول خیلی بالاتر است .

چند سال اخیر خبرهای خوشی از حضور پلنگ به یمن مدیر سالهای اخیر محیط زیست استان لرستان ( آقای کاکاوند ) در مناطق  مختلف استان لرستان شنیده می شود که واقعا مایه خوشحالی است . البته معمولا این اخبار متاسفانه مبتنی بر شکار این گونه ارزشمند هم هست ولی به هر مجموعا نشان دهنده توجه محیط زیست به ارزش این گونه در لرستان پس از سالهاست . با وجود اینکه مناطق زاگرسی توان بالایی برای نگهداری جمعیت پلنگ دارند اما گزارشات اندکی از این مناطق وجود دارد که البته به یمن وفور اسلحه در میان محلی ها و عشایر هم می تواند باشد .

ضمن اینکه باید توجه میدریت محیط زیست استان لرستان در مورد گونه های نادری مثل پلنگ را باید ستود ، اما یک نکته برای من لاینحل مانده و آن هم اصرار این مدیر محترم برای استفاده از واژه " پلنگ لرستانی " در مصاحبه هایشان است (مثلا اینجا در جام جم  ). من وجود زیر گونه های مختلف پلنگ در ایران را که اتفاقا زاگرس هم میتواند یکی از محل وجود این زیر گونه ها باشد را رد نمی کنم  ، ولی این طور بی محابا یک گونه جدید را در مصاحبه ها عنوان کردن ، بدون هیچ گونه پایه علمی فکر نکنم کار چندان جالبی باشد . در حال حاضر هیچ مدرک علمی که ثابت کند پلنگ ایران از زیر گونه های مختلف تشکیل شده وجود ندارد ، گرچه تفاوت در وزن و اندازه در تمام ایران دیده شده است . با این حال من تفاوتهایی در پلنگ زاگرس با پلنگهای دیگر را به طور کامل رد نمی کنم .

اما این چند روز مصاحبه ای دیگر از آقای کاکاوند در مجله حفاظت از شکار و طبیعت شماره ۱۵ (بهار ۸۸ که الان روی دکه است ) صفحه ۶ خواندم که این یکی دیگر قابل دفاع نبود . ایشان ضمن تاکید مجدد بر واژه "پلنگ لرستانی " ، اعلام کرده بودند که به رغم اینکه قبلا اخباری مبنی بر انقراض " کرکس لرستانی " انتشار یافته بود هفته گذشته ۱۰ قطعه "کرکس لرستانی " در یکی از مناطق شرق استان لرستان مشاهده شدند ! 

تا جایی که من میدانم چیزی به نام "کرکس لرستانی"  در هیچ یک از منابع پرنده شناسی وجود ندارد و اگر ایشان گونه جدیدی را کشف کردند بهتر است مستندات خود را ارائه کنند . کرکس ، کرکس کوچک  ،  هما  ، عقاب مارخور تنها گونه هایی هستند که تحت عنوان کرکس در ایران طبقه بندی شده اند (طبق کتاب آقای جمشید منصوری ) . بر خلاف پلنگ ، این که گونه ای از کرکس با تفاوت با گونه های دیگر در ایران در لرستان موجود باشد کاملا دور از انتظار  است .

گرچه امیدوارم آقای کاکاوند در مصاحبه هایشان بیشتر دقت بفرمایند، تمام این مسائل چیزی از زحمات آقای کاکاوند کم نمیکند . به هر حال ایشان توجه را به قسمتی از محیط زیست ایران که چندان توجهی به آن نمیشد جلب کرده اند و این ستودنی است . برای ایشان و تمامی کادر محیط زیست لرستان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم حیات وحش لرستان به خصوص پلنگ هر روز پر بار تر باشد . اصل بر حفاظت و نجات گونه های در خطر است چه لرستانی چه غیر آن .

پ.ن : تصویر از وبلاگ درود پایتخت طبیعت ایران . البته آدرس دیگری هم در روی عکس هست من چک کردم چیزی پیدا نکردم .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 20:55 |

منطقه شکار ممنوع عباس آباد نایین ، که مسئولان منطقه آن را پیشاپیش " پناهگاه حیات وحش عباس آباد و تنگلها " می نامند را براستی باید منطقه ای فراموش شده (تا به حال و مسلما نه از این به بعد ) به حساب آورد . منطقه ای که سزاوار بود خیلی قبل تر از این به آن توجه می شد .

منطقه عباس آباد نایین که در شرق شهرستان نایین و با وسعت 300000 هکتار ( که البته همیشه زمزمه هایی برای ثبت منطقه با وسعت 400000 هکتار هم وجود داشته است )  قرار دارد ، پس از تلاشهای انجمن یوز پلنگ ایرانی و مسئول اداره محیط زیست نایین ( از سال 1382 به این سو )  هم اکنون به عنوان شاخص ترین زیستگاه یوز پلنگ در استان اصفهان از طرف پروژه یوز پلنگ آسیایی مورد توجه  قرار گرفته است .

به تازگی کارگاه " روشهای برآورد حیات وحش در زیستگاههای یوز پلنگ آسیایی "یوزپلنگ هم از تاریخ 11 مرداد 88 تا 15 مرداد ماه در منطقه عباس آباد به منظور آموزش محیط بانان  منطقه و همچنین برآورد تخمینی منطقه در منطقه عباس آباد برگزار شد .

آقای فرهادی نیا ، مشاور پروژه یوز آسیایی در حال صحبت برای محیط بانها.

منطقه عباس آباد نایین مابین شهر انارک و شهر بیاضه در منتهی الیه شرقی استان اصفهان قرار گرفته است ، که شامل رشته کوههای صعب العبور و تپه ماهور های  وسیع منتهی به دشت است که زیستگاه ایده آل برای یوز پلنگ به شمار می آیند . منطقه عباس آباد مهمترین ذخیره جبیر استان اصفهان را نیز شامل می شود . اولین تصویر جبیر توسط دوربینهای تله ای در استان اصفهان در منطقه عباس آباد بدست آمد و همچنین اولین تصویر کاراکال در استان نیز در همین منطقه ثبت شد (هر دو توسط انجمن یوز پلنگ ایرانی ) . نکته جالب اینجاست که حضور کاراکال و تصاویر و گزارشات مستقیم آن در منطقه عباس اباد به طور محسوسی بالاست .

سال گذشته پس از گزارش مشاهده یوز در منطقه توسط افراد محلی  من هم رد سه یوز پلنگ  را در یکی از بازدیدهای منطقه مشاهده کردم ولی هنوز گزارش مستندتری از یوز در منطقه به دست نیامده است . یکی از ارزشهای منطقه عباس آباد هم مرز بودن منطقه با پناهگاه حیات وحش سیاهکوه است . اگر این منطقه را به صورت یکپارچه در نظر بگیریم یکی از بهترین زیستگاههای یوزپلنگ در سراسر کشور به دست می آید .  یکی دیگر از محاسن منطقه عباس اباد بر خلاف همسایه جنوبی اش ( سیاهکوه اردکان ) وجود منابع آبی متعدد ( افزون بر 100 چشمه ) در منطقه است . منطقه عباس آباد در حال حاضر جمعیت مناسبی از قوچ و میش و کل وبز را در بر میگیرد که با توجه به اینکه منطقه سالها به صورت آزاد اداره میشده ( و هنوز هم به طور رسمی جزء مناطق چهارگانه سازمان نیست ) واقعا قابل توجه است . گونه غالب منطقه کل و بز است و بعد قوچ و میش . در رده بعدی جبیر و بعد هم آهو قرار دارد

تعداد هوبره منطقه عباس آباد هم در سطح مطلوبی است و اگر سطح منطقه به پناهگاه ارتقا یابد ، این منطقه مهمترین منطقه ، از مناطق چهارگانه استان اصفهان از لحاظ هوبره هم به شمار می اید . در نقشه های جدید ، مناطق زیست هوبره که در شمال زیستگاه بوده را به مرزهای منطقه افزوده اند که جای خوشحالی دارد . این منطقه در حال حاضر مهمترین زیستگاه زاغ بور در استان اصفهان هم به شمار می آید .

قبل از اینکه جاده چوپانان اردکان به طول بیش از 30 کیلومتر از قلب منطقه عبور کند ، جنوب منطقه یکی از بکرترین زیستگاههای کویری کشور بود که متاسفانه با عبور جاده آسیب زیادی دیده است و منطقه را دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است . در حال حاضر متاسفانه جاده آسفالته دیگری هم در شرق منطقه برای جایگزینی  جاده خاکی فعلی بیاضه به حاجی آباد  (که تنها بین 10 تا 20 خوانوار سکنه دارد ) در حال احداث است که در صورت عدم تسریع در تصویب منطقه مسلما جاده های دیگری هم در راه خواهد بود .

با تمام این اوصاف در مقایسه با دیگر زیستگاههای یوز ( از نظر جاده ، معدن و دام ) ، این منطقه تخریب های کمتری را متحمل شده و در صورت ادامه حفاظت می تواند جمعیت مناسبی از حیات وحش را در خود جای دهد . در حال حاضر پافشاری اداره صنایع و معادن استان برای بهره برداری از معادن منطقه یکی از بزرگترین مشکلات منطقه برای ارتقای سطح حفاظت به پناهگاه است که البته به گفته لاهیجان زاده رییس اداره محیط زیست استان ( که در همین کارگاه اخیر بیان شد ) در شرف حل شدن است .

در کارگاهی که در معدن نخلک در نزدیکی مرزهای غربی منطقه توسط پروژه یوز پلنگ آسیایی برگزار شد به وضعیت فعلی منطقه و پیشینه حضور یوز در شهرستان نایین پرداخته شد و در همین جلسه لاهیجان زاده رییس اداره محیط زیست اصفهان قول ارتقای منطقه را داد .  در آخر هم برای محیط بانان منطقه  آموزشهایی در مورد یوز ، سرشماری و به خصوص رد شناسی و بررسی نمایه ها ارایه شد .  بعد به طرف منطقه عباس آباد در معیت مسئولان پروژه یوز و محیط بانان برای یک بررسی کلی از برخی چشمه های منطقه رفتیم .

چشمه ای که قرعه اش به نام من افتاد . دورنمایی زیبا از تپه ماهورهای منتهی به دشت . یوز ها را سال گذشته افراد محلی همینجا دیدند که بعدا خودمان ردشان را دیدیم .

اکثر گروه های دو نفری  به چشمه مختلفی که انتخاب شده بود رفتند ( صبح زود ) چشمه ای که سهم من شد همان چشمه ای بود که سال گذشته یوز ها روی آن دیده بودند و خودمان هم رد کاملا واضحش را دیده بودیم . به علت کمبود نیرو قرار شد من تنها روی چشمه بروم . خلاصه ساعت 5 روی چشمه بودم . روز اول فقط یک بز و بزغاله سر چشمه آمدند ( به علت مناسب نبودن باد ) ، بعد که برگشتیم دوستان حیات وحش خوبی سر چشمه های دیگر دیده بودند و همین شروع شد به سر به سر گذاشتن که فلانی سر چشمه خوابیده بوده ! روز بعد هم به همین منوال گذشت و فقط یک قوچ 3 سال روی چشمه آمد . ولی بقیه دوستان حیات وحش به مراتب بالاتری را گزارش کردند که نشانه حفاظت مناسب از منطقه ( با وجود اینکه جزءمناطق چهار گانه نیست ) و پتانسیل خوبش  برای حفاظت  است .  (البته این یک برآورد اولیه است ) . دو قطعه هوبره هم البته دیدیم .

در منطقه عباس آباد 35 گونه پستاندار و 72 گونه پرنده بومی و 155 گونه پرنده مهاجر دارد . ( اینها از صحبتهای آقای اکبری رییس اداره نایین در کارگاه برداشت شده است . ) یک نکته ای که آقای جورابچیان گفتند و جالب بود این است که 7000000 هکتار از زیستگاههای چهارگانه محیط زیست زیر نظر پروژه یوزپلنگ آسیایی است که دو سوم مناطق تحت حفاظت سازمان را شامل میشود . این نشان دهنده این است که حفاظت از یوز فقط مربوط به یوز نیست بلکه بسیاری از گونه های مرتبط را هم شامل می شود .

منطقه عباس آباد مانند بسیاری از مناطق استان یزد که در دهه اخیر مورد توجه قرار گرفتند و سالهای پیش اسمی از آنها شنیده نمیشد ، یک منطقه ناشناخته و بکر است ، به شرطی که سازمان محیط زیست بتواند منطقه را سریعا ارتقا دهد . روند رو به رشد احداث معادن سنگ و ندرتا معادن فلزی آسیب فوق العاده زیادی به منطقه تحمیل میکنند . به هر حال عباس آباد منطقه ای است که مستثنیات اندکی دارد ، دام چندانی در آن نیست ، جاده هایش هنوز انگشت شمارند ، معادنش هم هنوز انگشت شمارند ، حضور شکارچیان غیر مجاز در آن کنترل شده و خلاصه یکی از آتیه دار ترین مناطق زیست یوز در ایران خواهد بود .

در نایین چندین منطقه دیگر مانند منطقه مصر و عروسان ، کوههای بزرگی ، کلوت پرویز ( مشترک بین اصفهان و یزد ) ، کوههای جندق و هزار دره وجود دارند که کمبود امکانات و وسیع بودن زیستگاهها اجازه بررسی آنها را نمی دهد . در تمام این مناطق گزارشهای تایید نشده یوز وجود دارد . این مناطق هنوز هم به علت بعد مسافت و صعب العبور بودن بکر و دست نخورده اند ولی چقدر طول میکشد تا پای جاده آسفالته(تنها موهبت دولت برای مردم محلی !)  به این نقاط باز شود ؟ عباس اباد شاید شاخص ترین این نقاط بود که اکنون در دور حفاظت افتاده است . کی نوبت به کلوت پرویز (که قبل از انقلاب شکارچیان غیر مجاز 4 یوز را در آن کشتند ) میرسد ؟ خدا میداند .

دست تمام محیط بانان و مسئولا ن منطقه نایین درد نکند. دست پروژه  یوز پلنگ آسیایی درد نکند و دست انجمن یوز هم درد نکند .

تنها سرچشمه نشستن حال خوبی دارد .  وقتی قرعه به نامم خورد خوشحال شدم که دو سه ساعتی مینشینم و مینویسم . ولی خودکارم نمینوشت !

 

صبحانه سر چشمه . البته فاصله من تا سر چشمه بالای ۱۰۰۰ متر بود . و باعث فراری دادن حیات وحش نمیشد .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 21:26 |

موقعی کتاب خاطرات اسدالله علم با عنوان " یادداشت های علم " را میخواندم . شخصا جدای  همه اتهاماتی که به اسدالله علم زده میشود ، احترام زیادی برای مستند کردن قسمتهای زیادی از تاریخ ایران برایش قائلم .

یکی از جالبترین قسمتهی خاطرات اسدالله علم داستان تقاضای شکار هوبره از طرف سران سعودی و ژاسخ شاه به آنهاست که انصافا خواندنی است . عینا نقل میکنم ( هر روز خاطرات علم تقریبا یکی دو صفحه میشود ، من فقط قسمتهای مربوط به هوبره را می آورم ) :

چهارشنبه ۱۶/۸/۵۲

صبح شرفیاب شدم ...جواب نامه وزیر دفاع آمریکا را خوب تهیه کرده بودیم ، احتیاج به تصحیح نشد . توشیح فرمودند . عرض کردم . سفیر عربستان سعودی استدعا دارد ولیعهد آنجا برای شکار هوبره بیاید . فرمودند ، ولیعهد را دعوت کنید ، احترام هم بکنید ، ولی شکار هوبره باید تحت ضابطه قوانین شکار ما بشود . آن قتل عام سابق را دیگر اجازه نمیدهیم ...

چهارشنبه ۳۰/۸/۵۲

...

عرض کردم دیروز سفیر عربستان سعودی برای شکار ولیعهد سعودی که من گفته بودم میتواند بیاید و از امتیاز والاحضرت های ایران برخوردار باشد . خیلی عجز و لابه داشت که حالا که تو میگویی نمیتواند هوبره شکار کند ، آبروی من می رود و دچار محظور شدید شده ام . به او گفتم این امتیاز را خود والاحضرت های ایران هم ندارند . ما شکار هوبره را برای سه سال قدغن کرده ایم و اجازه نمی دهیم . گفت آخر من گفته ام . ( به شاهنشاه عرض کردم ) حالا اجازه بدهید چند عددی فقط با باز شکار کند که ابروی غلام هم کم و بیش میرود ، چند روز  اولی که به او گفتم خودم هم نمی دانستم به کلی غدقن است . فرمودند . می خواستی بدانی ، حالا بگو من اشتباه کردم . باری دیگر راهی نمانده است ...

...

دوشنبه ۱۲/۹/۵۲

...

عرض کردم ، باز سفیر عربستان سعودی پیش من آمده و اصرار دارد که به ولیعهد سعودی اجازه شکار هوبره بفرمایید ، با آن که رسما نوشتم نمی شود . فرمودند ، دیگر اعتنا نکن .

...

یکشنبه ۱۸/۹/۵۲

...

تلگراف مجددی از خود پرنس فهد عربستان سعودی رسیده بود که باز استدعای شکار هوبره کرده بود . فرمودند با امضای من جواب بنویس که بابا جان این قانون است و قانون برای خود من هم غیر قابل تخلف است . چطور من می توانم بگویم مرغی که قانونا شکار آن قدغن است . شما شکار بکنید ؟

....

این مال سی سال قبل بود . سی سال بعد ، پس از انقلاب در سال ۸۱ ، هیات وزیران مصوبه شکار سران خارجی را به این شرح تصویب کرد :

طبق ماده يك آيين نامه اجرايي شكار ويژه مصوبه هيات وزيران كه  بر اساس اصل يكصدو سي و هشتم قانون اساسي تصويب شده: «اجراي برنامه هاي شكار توسط مقامات عالي رتبه كشورهاي خارجي در ايران از شمول ضوابط و دستورالعمل هاي عمومي شكار مستثني بوده و تابع مقررات اين آيين‌نامه است. كليه دستگاه‌هاي دولتي و مراجع ذيربط موظف به رعايت اين مقررات هستند.»

در تبصره هم آمده:« در صورت ابهام در تشخيص مقامات و شخصيت‌هاي موضوع اين ماده، نظر وزارت امور خارجه مناط اعتبار است


طبق اين آيين‌نامه درخواستهاي شكار مقامات خارجي بايد از طريق وزارت امورخارجه مورد بررسي قرار گرفته سپس به سازمان حفاظت محيط زيست ارجاع شود تا اين سازمان با در نظر گرفتن سهميه شكار، و عدم مواجهه بافصل ممنوعيت پروانه شكار ويژه را صادر كند.

در این مصوبه اختیار کاملا از سازمان محیط زیست سلب شده و به وزارت امور خارجه محول شده است .  از همان ابتدای مصوب شدن این قانون کاملا مشخص بود که مصوبه برای بهبود روابط با شیوخ عرب تصویب شده و نوک تیز پیکانش متوجه هوبره است . این مصوبه در زمان  ریاست معصومه ابتکار بر سازمان محیط زیست تصویب شد . 

واقعا دردناک است که به وضعی برسیم که آرزوی وضع سی سال قبل را بکنیم .

پ.ن : تصویر از ویکی پدیا.


 

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 12:22 |