تبليغاتX
پلنگ زخمی
 دریاچه آرال

دریاچه آرال

یکی از بزرگترین مشکلات محیط زیستی سالهای اخیر که همیشه وضعیت دریاچه ارومیه خودمان را ، با آن مقایسه میکنند و آینده ای مانند آن برای دریاچه ارومیه متصور میشوند  ، خشک شدن دریاچه آرال در آسیای مرکزی است .

دریاچه آرال نشان دهنده سیاستگذاری اشتباه مسئولان شوروی سابق برای تولید انبوه پنبه است . مسئولان شوروی برای تولید انبوه پنبه اقدام به احداث کانالهای پر تعداد و هدایت آب دریاچه به مزارع پنبه شدند.  همین مسئله موجب خشک شدن دریاچه و به وجود آمدن یکی از فجایع زیست محیطی قرن گذشته شد .  آن اشتباه نتیجه تشخیص اشتباه مزیت نسبی تولید پنبه بود . در حالی که این منطقه پتانسیل تولید پنبه را نداشت اصرار مسئولان شوروی بر تولید پنبه باعث خشک شدن آرال شد .

اما یکی از بامزه ترین اتفاقاتی که فقط در اقتصاد های کمونیستی به وقوع میپیوندد در حاشیه دریاچه آرال به وقوع پیوست . در حاشیه دریاچه کارخانجات تولید کنسرو ماهی وجود داشت که وابسته به ذخایر ماهی آرال بودند . با کم شدن تدریجی آب دریاچه آرال این کارخانه ها با مشکل مواد اولیه ( ماهی ) روبرو شدند . دولت کمونیستی برای جلوگیری از بیکار شدن مردم شاغل در کارخانجات کنسرو سازی ، ماهی را پس از صید در دریای سیاه با قطار به این کارخانجات انتفال میداد تا تبدیل به کنسرو شوند ! در حالی که قاعدتا بدون پرداخت چنین هزینه گزافی برای حمل و نقل میتوانستند همان کنسرو را در دریای سیاه تولید کنند .

ما هم سالهاست که همین کار را در کشورمان انجام میدهیم . در فرضا لردگان پتروشیمی میسازیم ، محیط زیست را آلوده میکنیم ، گاز را از بندر امام با هزینه گزاف میرسانیم به لردگان  ، بعد محصول تولید شده را با هزینه گزاف دوباره برای صادرات به بندر امام حمل میکنیم ! خوب مزیت نسبی لردگان با توجه به بعد مسافت با میادین گازی مسلما پتروشیمی نیست . اما تولید آب معدنی هست ( زاگرس ۴۰ درصد آب شیرین ایران را تامین می کند ) ، توریسم هست ، گیاهان دارویی هست و ... . اما دولت به بهانه اشتغال این کارخانجات را تاسیس میکند و بعد هم میخواهد با قیمت تمام شده غیر رقابتی در بازارهای جهانی مشتری پیدا کند .

در مورد انتقال آب رودخانه های منتهی به دریاچه ارومیه به مزارع کشاورزی هم همین بحث مطرح است .  چه اصراری داریم که در تمام محصولات کشاورزی خودکفا شویم ؟ آیا تولید کشاورزی با روش آبیاری  غرقابی برای کشوری که بارندگی اش زیر میانگین جهانی است و روی نوار بیابانی جهان قرار دارد واقعا یک فرصت است یا یک تهدید ؟

چند وقت پیش فرصتی شد تا سری به معدن سرب نخلک شهر انارک (نایین ) بزنم . معدن نخلک در حقیقت یک موزه است . معدن بسیار زیبایی است در دل کویر که سابقه بهره برداری آن از دو هزار سال هم رد شده است . موقعی که از معدن بازدید کردیم  ، کارگران معدن گفتند که چند سالی است ، معدن فقط یک سوم خرج خودش را در می آورد  و " به خاطر این که مردم بیکار نشوند دولت دو سوم بقیه را میدهد " ! واقعا تاسف خوردم که بودجه کشور با اصرار بیجا روی مزیتی که دیگر مزیت نیست این گونه صرف میشود . چند روز پیش با دوستی که فارغ التحصیل معدن بود حرف میزدیم ایشان هم خاطرات دوران جوانی شان را در نخلک مرور میکردند تا رسیدن به اینجا که " سال ۱۳۶۴ هم که ما در معدن بودیم ، معدن ضرر ده بود !" تو خود از این مجمل حدیث مفصل بخوان .

پ.ن : تصویر از ویکی پدیا (اینجا ).

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 22:51 |

یکبار توی یکی از مناطق حفاظت شده اصفهان ، گیر دادیم به یک دامدار محلی که دور مزرعه اش را بر خلاف قانون دیوار کشیده بود و پرورش شتر مرغ راه انداخته بود .  میگفت شما باید به فکر آباد کردن این "بیابانها"  باشید و از ما ممنون هم باشید ! من گفتم هر یک آهویی که توی این منطقه هست به اندازه ۱۰ تا شتر مرغ تو ارزش داره و "اگر " توریست بیاید مطمئن باش درآمدش ارزشش خیلی بیشتر این دامداری محقر است که به جز آسیب به منطقه ارزش چندانی ندارد .

حرفی که زد هنوز یادم مانده . گفت کار شما محیط زیستی ها مثل شهرداری میماند که برای خیابانهای شلوغ پارکینگ نمیسازد ، اما ماشینهایی که کنار خیابان می ایستد را جریمه میکند ! بابا جان کدام توریست ؟

اگر خودمان را بگذاریم جای افراد محلی اکثر زیستگاههای تحت نظارت سازمان محیط زیست ایران ، میبینیم چندان تصویر دلچسبی از محیط زیست پیش رویمان نیست : چرا گاههای آبا اجدادی شان گرفته شده  ، حتی نمیتوانند سر چشمه ای که پدر و پدر بزرگ و قبل از آنها  مینشسته اند و چای آتشی میخورده اند ، رد بشوند ! ضمنا جلوی شکار افراد محلی گرفته میشود ، اما با قیمتهای گزاف برای  غیر بومی ها مجوز صادر میشود .

این در حالی است که در مقابل در کشورهایی که اکوتوریستها حضور فعال دارند ، مردم محلی از درآمد سرشار حضور گردشگران در مناطق حفاظت شده به صورت استفاده از منازل مردم محلی ، استفاده از غذاهای محلی ، صنایع دستی ، راهنماهای محلی و ... بهره مند میشوند .

اما در ایران حتی در مواقع اندکی که گردشگرانی (عمدتا برای شکار) در مناطق حضور میابند ، هیچ ارتباطی با جوامع محلی برقرار نمیکنند و در مقابل تاثیر منفی هم روی مردم محلی میگذارند . عمدتا در این موارد از مردم میشنویم که " شکار را برای ما ممنوع کرده اند و در عوض پروانه ویژه میدهند به آشناهای خودشان یا خارجی ها " . این در حالی است که در اکثر کشورهای آفریقایی مردم محلی در ازای شکار خارجیها به مجوزهای ارزانی دسترسی دارند که حتی بعضا رایگان است . البته چند سالی است که مجوز شکار ویژه هم صادر نمیشود و ندرتا چشممان به گردشگری در مناطق حفاظت شده روشن میشود .

به هر حال اگر واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم ، مناطق حفاظت شده هیچ اثر ملموسی روی زندگی مردم محلی  ندارند . منکر اثرات بلند مدت مثل تثبیت خاک ، افزایش رطوبت ، گسترش فعالیت هایی که وابسته به تنوع گیاهی اند ( مانند زنبور داری ) ، آب و هوای خوب و ... نیستم ، اما فواید مالی ملموس که درآمد محلی ها را افزایش و در نتیجه انگیزه آنها برای مشارکت در حفاظت افزایش دهد واقعا در مناطق حفاظت شده ایران کمیاب است . حاد بودن این مسئله وقتی  نمود پیدا می کند که به آمار بالای بیکاری در روستاهای ایران بین قشر جوان هم نیم نگاهی داشته باشیم ، که نتیجه اش فقط افزایش تعارضات بین مردم محلی و ماموران محیط زیست است .  همان حکایت شهرداری و پارکینگ !

 

پ.ن : تصویر از سایت اداره محیط زیست اصفهان . (اینجا ).

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 20:50 |

لرستان یکی از استانهایی است که در حق محیط زیستش جفای زیادی شده است . با وجود پتانسیل های زیاد زیستگاههای زاگرسی موجود در این استان ، عمدتا خبری از این استان مخابره نمی شود و کلا زیستگاههای زاگرسی به نظرم نسبت به مثلا زیستگاههای کویری استانهایی مثل سمنان ، یزد ، اصفهان و یا غیر کویری مانند گلستان و خراسان خیلی ناشناخته تر مانده اند . مثلا چند تصویر از توران یا موته یا تندوره تا به حال دیده اید ؟ چند تصویر از منطقه حفاظت شده دنا در کهکیلویه  یا منطقه حفاظت شده سفید کوه  در لرستان دیده اید ؟ مسلما گزینه اول خیلی بالاتر است .

چند سال اخیر خبرهای خوشی از حضور پلنگ به یمن مدیر سالهای اخیر محیط زیست استان لرستان ( آقای کاکاوند ) در مناطق  مختلف استان لرستان شنیده می شود که واقعا مایه خوشحالی است . البته معمولا این اخبار متاسفانه مبتنی بر شکار این گونه ارزشمند هم هست ولی به هر مجموعا نشان دهنده توجه محیط زیست به ارزش این گونه در لرستان پس از سالهاست . با وجود اینکه مناطق زاگرسی توان بالایی برای نگهداری جمعیت پلنگ دارند اما گزارشات اندکی از این مناطق وجود دارد که البته به یمن وفور اسلحه در میان محلی ها و عشایر هم می تواند باشد .

ضمن اینکه باید توجه میدریت محیط زیست استان لرستان در مورد گونه های نادری مثل پلنگ را باید ستود ، اما یک نکته برای من لاینحل مانده و آن هم اصرار این مدیر محترم برای استفاده از واژه " پلنگ لرستانی " در مصاحبه هایشان است (مثلا اینجا در جام جم  ). من وجود زیر گونه های مختلف پلنگ در ایران را که اتفاقا زاگرس هم میتواند یکی از محل وجود این زیر گونه ها باشد را رد نمی کنم  ، ولی این طور بی محابا یک گونه جدید را در مصاحبه ها عنوان کردن ، بدون هیچ گونه پایه علمی فکر نکنم کار چندان جالبی باشد . در حال حاضر هیچ مدرک علمی که ثابت کند پلنگ ایران از زیر گونه های مختلف تشکیل شده وجود ندارد ، گرچه تفاوت در وزن و اندازه در تمام ایران دیده شده است . با این حال من تفاوتهایی در پلنگ زاگرس با پلنگهای دیگر را به طور کامل رد نمی کنم .

اما این چند روز مصاحبه ای دیگر از آقای کاکاوند در مجله حفاظت از شکار و طبیعت شماره ۱۵ (بهار ۸۸ که الان روی دکه است ) صفحه ۶ خواندم که این یکی دیگر قابل دفاع نبود . ایشان ضمن تاکید مجدد بر واژه "پلنگ لرستانی " ، اعلام کرده بودند که به رغم اینکه قبلا اخباری مبنی بر انقراض " کرکس لرستانی " انتشار یافته بود هفته گذشته ۱۰ قطعه "کرکس لرستانی " در یکی از مناطق شرق استان لرستان مشاهده شدند ! 

تا جایی که من میدانم چیزی به نام "کرکس لرستانی"  در هیچ یک از منابع پرنده شناسی وجود ندارد و اگر ایشان گونه جدیدی را کشف کردند بهتر است مستندات خود را ارائه کنند . کرکس ، کرکس کوچک  ،  هما  ، عقاب مارخور تنها گونه هایی هستند که تحت عنوان کرکس در ایران طبقه بندی شده اند (طبق کتاب آقای جمشید منصوری ) . بر خلاف پلنگ ، این که گونه ای از کرکس با تفاوت با گونه های دیگر در ایران در لرستان موجود باشد کاملا دور از انتظار  است .

گرچه امیدوارم آقای کاکاوند در مصاحبه هایشان بیشتر دقت بفرمایند، تمام این مسائل چیزی از زحمات آقای کاکاوند کم نمیکند . به هر حال ایشان توجه را به قسمتی از محیط زیست ایران که چندان توجهی به آن نمیشد جلب کرده اند و این ستودنی است . برای ایشان و تمامی کادر محیط زیست لرستان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم حیات وحش لرستان به خصوص پلنگ هر روز پر بار تر باشد . اصل بر حفاظت و نجات گونه های در خطر است چه لرستانی چه غیر آن .

پ.ن : تصویر از وبلاگ درود پایتخت طبیعت ایران . البته آدرس دیگری هم در روی عکس هست من چک کردم چیزی پیدا نکردم .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 20:55 |

 

یکی از سوالات کلیشه ای جالبی که از مردم در ایام دهه فجر پرسیده می شود ، این است که روز 22 بهمن ۱۳۵۷ کجا بودید ؟ وقتی انقلاب شد چکار می کردید ؟ من یکی از جالبترین و مرتبط ترین پاسخ ها را اخیرا شنیده ام . از یکی از راهنماهای محلی در نایین جواب شنیدم : " روز 22 بهمن ما در منطقه بوالعظیم گورخر شکار می کردیم "!

بارها و بارها برنامه ریخته ام که جنوب پارک ملی کویر را ببینم ، یک بار ماشینمان به گل نشست ، یکبار بنزین سهمیه بندی شد ، ماشین محیط زیست پنچر شد و الی آخر .  مناطق جنوبی پارک ملی کویر مانند خود پارک ملی کویر از موهبت بزرگی برخوردارند : به علت صعب العبور بودن و عدم وجود جذابیت ، عدم وجود جاده و مانند آن هنوز بکر و دست نخورده (تا حدود زیادی ) باقیمانده اند . یکبار محیط بانی از اداره محیط زیست اردستان به شوخی میگفت ، اگر میخواهند حیات وحش ایران را حفظ کنند باید کل کویر مرکزی را مسدود کنند !

  اگر روی نقشه نگاه کنیم قسمت زیادی از دشت کویر مرکزی خارج از محدوده مرزهای قانونی پارک ملی کویر امروزی و در جنوب آن  قرار دارد . این منطقه به سه قسمت عمده تقسیم میشود ، اولی شکارگاهها و کوههای "یخاب" است که در محدوده شهرستان کاشان و بادرود قرار گرفته است . قسمت دیگر که اصلی ترین قسمت منطقه جنوب  پارک کویر است ، منطقه "خارو و بوالعظیم" است که از معروفترین شکارگاههای استان اصفهان و کویر مرکزی است و قسمت آخر که به ریگ جن منتهی میشود ، کوههای "بزرگی" و قسمتهای شمالی "بند انارک"  است .

هر سه منطقه نامبرده هم اکنون جمعیت مناسبی از حیات وحش را در خود جای داده اند (به خصوص منطقه بوالعظیم ) . منطقه بوالعظیم شامل کوههای "دم "و " خارو "  و مجموعهای از دشتهای وسیع است که منابع آبی نسبتا مناسبی را هم در اختیار دارد . منطقه بوالعظیم از دیر باز به عنوان مسیر مهاجرت و حیاط خلوتی برای حیات وحش پارک ملی کویر بوده است و  به عنوان بهترین زیستگاه جبیر و گورخر استان شناخته میشده است . گرچه آمار رسمی در مورد تعداد گورخر در این منطقه وجود ندارد ، اما آخرین آمار رسمی که من در این مورد دیده ام مربوط به سال 1357 است که آمار گورخر کل منطقه اردستان و نایین را یکجا 12 راس اعلام کرده بود که البته باید توجه کرد کلا آمار سرشماری مناطق آزاد آنقدرها قابل تکیه نیست .  جمعیت گورخر منطقه همزمان با پارک ملی کویر در سالهای ابتدایی انقلاب بوسیله موتورسیکلتهای پر قدرت نابود شد . در حال حاضر منطقه بوالعظیم به صورت منطقه آزاد و تحت نظارت اداره محیط زیست اردستان اداره میشود و کل وبز و قوچ و میش و جبیر هنوز در این منطقه وجود دارند .

منطقه بوالعظیم متاسفانه با روند فزاینده حضور دام اهلی و شتر روبروست .به خصوص تعداد جمعیت شتر در این منطقه بسیار بالاست که در تمام فصول سال در منطقه حضور دارند و آسیب زیادی به مراتع منطقه میزنند . فعالیتهای معدن داری در منطقه اردستان به شدت رو به افزایش است ( در سالهای قبل از انقلاب هم سابقه حضور شرکتهای معدنی خارجی در منطقه وجود دارد .) و چنانچه سریعا برای ارتقای سطح حفاظتی منطقه اقدامی صورت نگیرد منطقه به طور جدی آسیب خواهد دید . باید توجه داشت که چوپانان و بویژه شتربانان  اکثرا موتورهای تریل  یا ایژ استفاده میکنند و درصد بالایی از آنان شکارچی هستند .

بزرگترین تهدید برای دشت کویر مرکزی ایران احداث جاده اردستان- گرمسار  یا اردستان – ورامین است .  گرچه هر بار که سخن از احداث این جاده برای سهولت رفت و آمد به پایتخت به میان می آید ، اعتراضات شدید طرفداران محیط زیست را برمی انگیزد ولی نمایندگان مجلس در هر دو طرف ( چه شمال و چه جنوب ) گاها گریزی به این مطلب میزنند . البته این جاده مشکلات فنی بسیاری هم خواهد داشت و نگهداری آن در مناطقی که با اولین شهر و روستا صدها کیلومتر فاصله دارند بسیار مشکل است . ولی جاده های مانند آن در استان اصفهان احداث شده که شاخص ترینش جاده اردکان-چوپانان است که ارتباط پناهگاه حیات وحش سیاهکوه را با منطقه شکار ممنوع عباس آباد قطع کرده است .  به هرحال چنانچه این جاده احداث شود تیر خلاصی برای پارک ملی کویر و منطقه بوالعظیم خواهد بود .

به غیر از اینها مناطق جنوبی پارک ملی کویر همگی قریب به یقین ، جمعیت مناسبی از یوز پلنگ را هم در خودشان جای داده اند . گزارشاتی از شکارچیان برای شکار شدن چندین قلاه یوز در منطقه بوالعظیم در سالهای ابتدایی دهه هفتاد موجود است . باید توجه داشت حفاظت مستمر از زیستگاههای جنوبی پارک کویر بویژه منطقه بوالعظیم، تاثیر بسیار زیادی در نگهداری و افزایش جمعیت یوز پارک کویر و همچنین حفظ مسیرهای مهاجرتی دیگر حیات وحش منطقه به خصوص قوچ و میش منطقه خواهد داشت .

اما ماجرای شکار گورخر که در ابتدای متن آمد مورد جالبی است که شاید مشخص کند چکونه 800 راس گورخر پارک کویر در فاصله  کوتاهی نابود شدند . شکارچی محلی این طور تعریف کرد : " 22 بهمن سال 57 برای شکار به منطقه بوالعظیم رفته بودیم  تصمیم گرفتیم  به یکی از چشمه ها سری بزنیم  . موقعی که روی چشمه رسیدیم ، سه گورخر را دیدیم که در حالی که زخمی شده اند به دنبال آب روی چشمه آمده اند و همانجا تلف شده اند . لاشه ها هنوز گرم بود ، قسمتی از گوشتشان را جدا کردیم و برگشتیم ."  نکته جالبی است که نشاندهنده کشتارهای سالهایی است که محیطبانی پارک تق و لق بوده است ، شکارچیان حتی به خودشان زحمت نداده بودند شکار زخمی را تعقیب کنند . احتمالا این باید نتیجه شلیک به سمت یک گله چندین راسی  گورخر باشد .

 پ.ن: تصویر از همشهری .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 18:2 |
اخیرا وزارت نیرو گیر زیادی به کولرهای گازی میدهد . وزیر نیرو شرکتهای تولید کننده کولرهای گازی در شرق آسیا را متهم به این کرده بود که از جیب مردم ایران هزینه میکنند و با تبلیغهای فراوان در خیابانهای شهرهای سراسر کشور ، مردم را به خرید این کولرها تشویق میکنند و باعث افزایش مصرف برق می شوند.

چند وقت پیش به اداره برق منطقه ۵ اصفهان رفته بودم ، صحنه جالبی را دیدم . همانطور که در تصویر مشخص است ، اداره برق خودش کولرهای گازی با ظرفیت بالا را برای تهویه اداره نصب کرده بود !

مرگ خوبه ولی برای همسایه ...

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 0:20 |

شبکه فارسی ۱ هم به جمع شبکه های فارسی ماهواره ای  آن سوی آبها پیوست تا در نبود بخش خصوصی ایران پنجه در پنجه صدا و سیما بیندازد . با یک برگ برنده که برای صدا و سیما غیر منتظره بود : دوبله فارسی .

سالهاست که اکثر شبکه های فارسی زبان ماهواره ای به پخش فیلمهای زیر نویس دار عادت کرده اند ، چیزی که در اکثر شبکه های سطح پایین عربی پر طرفدار در کشورمان  ( که سردمدارشان گروه ام بی سی است که به تازگی بخش فارسی را هم راه اندازی کرده ، البته به صورت زیر نویس ) دیده میشود و کاری غیر هنری است که اصلا قابل مقایسه با دوبله نیست و هیچکدام از شبکه های دست اول اروپایی هم چنین کاری انجام نمیدهند . میزان جذب مخاطب با دوبله بسیار فراتر از زیرنویس خواهد بود ، برگ برنده ای که تا به حال فقط در دست صدا و سیما بود . البته باید قبول کرد که کیفیت دوبله های شبکه فارسی ۱ را نمیتوان "هنری " به حساب آورد .

برگ برنده دیگر استفاده از سریالهای موفق در سطح بین المللی به جای فیلم است که اقبال شبکه در همراه کردن بینندگان را بسیار افزایش میدهد . سریالهای کمدی که برای روزهای تعطیل ( ۵ شنبه و جمعه ) انتخاب شده اند سریالهای خوش ساختی به نظرم آمد که در بسیاری از شبکه های مطرح پخش میشوند . در تبلیغات سایت شبکه نام سریالهای پرطرفدار مثل پرزن بریک ( فرار از زندان ) یا ۲۴ و ... به چشم میخورد .

یک نکته جالب محدود نکردن مخاطبان به مخاطبان ایرانی است . مسئله ای که تمام شبکه های فارسی زبان و حتی شبکه های بین المللی خود صدا و سیما دقیقا در خلاف جهت آن حرکت میکنند . تمام برنامه های فارسی ۱ به وقت کابل هم اعلام میشود . هیچ وقت تا به حال ندیده ام شبکه های بین المللی صدا و سیما مانند جام جم ، اهمیتی به جذب مخاطبان افغان که بخش بزرگی از فرهنگشان با ما یکسان است  بدهند . در حالی که تمام کشور ها سعی میکنند با تمام امکانات رسانه ای زبان شان را گسترش دهند  ، ما هیچ اهمیتی نمیدهیم که مخاطبان افغان و تاجیک را به سمت شبکه های فارسی زبان ( چه مربوط به صدا و سیما و چه شبکه های فارسی زبان ماهواره ای ) سوق بدهیم  ، تا موجب تقویت مرزهای زبان فارسی بشویم . مسئله ای که واقعا باعث تاسف است .

امروز روز اول ماه مبارک رمضان بود . شبکه فارسی۱ هم اذان پخش کرد ، هم فرا رسیدن ماه رمضان را تبریک گفت که بنظرم اقدام حرفه ای دیگری بود. شبکه های فارسی زبان ماهواره ای وارد شدن به مسائل مذهبی را اقدامی دون شاءن خود میدانند . در حالی که جمعیت زیادی از مخاطبان فارسی زبان روزه میگیرند و برنامه های ماهواره های برون مرزی را هم دنبال میکنند.

اما در مورد دست اندر کاران شبکه هنوز اظهار نظر زود است . طبق آنچه که چند روز پیش در روزنامه سرمایه خواندم دفتر شبکه در هنگ کنگ واقع است و متعلق به کمپانی نیوز کورپوریشن متعلق به امپراطوری روبرت مرداک معروف است که بیش ۱۰۰ روزنامه و شبکه را در سراسر جهان اداره میکند.(دقیق یادم نیست چه روزی بود که لینک بدهم ) . سایت شبکه هم هنوز کاملا راه نیفتاده است . البته جناب مرداک یهودی است ، احتمالا همین روزها روزنامه کیهان پته اش را میریزد روی آب و معلوم میشود فارسی۱ هم در اختیار انقلاب مخملی بوده است !

سالها بود که تعجب میکردم چرا اینهمه ایرانی نمیتوانند  یک شبکه فارسی ماهواره ای درست و حسابی راه بیندازند ؟ بی بی سی فارسی و فارسی ۱ نشان داد هنوز خیلی عقبیم ! خدا را شکر که انگلیس و آمریکا به خاطر اهداف استعماریشان دو تا شبکه فارسی درست و حسابی درست کردند !

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:30 |