تبليغاتX
پلنگ زخمی
فقط یک نکته کلیدی را میخواستم یاد آور بشوم :

محض رضای خدا چیزی که قبلا هزار تا آدم عاقل اثبات کرده اند را دوباره امتحان نکنیم !

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 17:49 |
 

بزرگترین بد شانسی که تو مملکت گل و بلبلمان باهاش دست و پنجه نرم میکنیم ، این نکته است که سازمان های جهانی موقع نام گذاری روزهای جهانی با ملت انقلابی ما هماهنگ نمیکنند. مثلا همین ۱۵ خرداد ، روز جهانی محیط زیست. هر سال میخورد به تعطیلات ۱۴ و ۱۵ خرداد.

مسئولین میروند مرقد امام ، مردم هم میروند شمال ! در نتیجه تمام اقدامات برای علاقه مند کردن مردم این مرز و بوم در روز جهانی محیط زیست به روزهای قبل و بعد موکول میشود یا اینکه اصلا موکول به جایی نمیشود. رسانه حکومتی که اینقدر دستش بند است که به هیچ کاری به جز سینه زنی نمیرسد ! بیچاره یوز پلنگ این وسط چه گناهی کرده ؟!!

تصویر از انجمن یوز پلنگ ایرانی.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:43 |

یکی از جالبترین نظریات کارشناسی اخیر را از جناب دبیر اتحادیه نمایشگاه داران خودرو در مصاحبه با روزنامه سرمایه در رابطه با افزایش قیمت خودرو دیدم. این برادر فرمودند "اعلام افزايش قيمت‌ها در بازار خودرو تنها يك جنجال رسانه‌اي است و چنانچه قيمت‌ها در اين بازار افزايش يافته باشد، اتحاديه براي حمايت از دولت نهم هرگونه افزايش قيمتي را تكذيب خواهد كرد!" (اینجا ).

بابا حمایت ! کشتی منو واقعا با این نظر کارشناسی که از خودت صادر کردی !

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:37 |
من اصلا دوزاری ام نیفتاده بود که توی هم میهن و شرق چه خبره ؟ امروز شرق گرفتم و تازه دیدم قوچانی رفته هم میهن . لیست گروه اقتصادی هم میهن را که دیدم واقعا صفا کردم. تا به حال همچین تیم حرفه ای را توی صفحه اقتصادی هیج روزنامه ای ندیده بودم. باید جالب باشه . خیلی هم باید جالب باشه .
+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:51 |
 

نمیدانم دقیقا از کی چایخانه های فعلی اینقدرپر طرفدار شد و امت همیشه در صحنه ایران به جز صف و ترافیک ، صحنه دیگری برای اتلاف وقت آفریدند. واقعا جالب است اگر به یک چایخانه ( قهوه خانه سابق ) سر بزنید متوجه میشوید تمام حضار جلسه از جوانان برومند مام میهن هستند . با یک حساب سر انگشتی می توانید براحتی سود کلان چایخانه داران حساب کنید که با کمترین سرویس ( از جمله کثیف ترین و بداخلاق ترین گارسون های جهان ) ، بیشترین سود را به جیب میزنند .

البته از قدیم گفتند صد من گوشت شکار به یک بوی گند تازی نمی ارزد ، طبیعی است یکی از مشکلات این قشر محترم ( همین قشر انسان دوست چایخانه دار را میگویم ) سر و کله زدن با عوضی ترین گنده لاتهای محل است.

آن چیزی که واقعا احساسات من را جریحه دار می کند ، این مرام های انسان دوستانه و قوانین من در آوردی حاکم بر قهوه خانه هستند که باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت شوند. بله مثلا سیگار را اگر با ذغال قلیان روشن کنی فحش است ! یا اگر لیوان را برعکس بگذاری دعوا میشود و صد جور جفنگ دیگر که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود.

البته شامورتی بازی هم نقش کلیدی در قهوه خانه ها دارد ، دود حلقه ای یکی از نمونه های ابتکاری همین جوانان آینده ساز است.

اما واقعا چرا جوانان انقلاب علاقه مفرط به قهوه خانه پیدا کرده اند ؟ یکی از نکاتی که دوستان قلیان کش مطرح می کنند عدم وجود کاباره و دیسکو و بار و از اینجور چیزها است. میگویند در مملکت انقلابیمان چون جایی نیست که ما مغزمان را بکار بگیریم در نتیجه میرویم و توتون های رده خارج دنیا را که کمی اسانس سگی بهش اضافه شده را مصرف میکنیم تا کارگران اردنی و مصری بی کار نشوند و در عوض مغزمان کاملا از رده خارج شود .  

البته در اینکه در ایران جایی برای تفریح نیست حرفی نیست ، اما این قهوه خانه انصافا افتضاح ترین روشهای وقت کشی هستند. ترجیح میدهم بروم کوه تا اینکه بشینم و با افتخار دوسیب بکشم !

جالب اینه که گفته میشود مجوز قهوه خانه فقط به کسانی که سابقه جبهه داشته باشند داده میشود.  این البته نشان دهنده اوج نگرانی دولت از اعتیاد است. ظاهرا دوستان بیشتر به فکر جیبشان هستند تا مغزشان ! اگر دولت عدالتخواه بجای نگرانی در مورد مدل مو و حجاب زورکی کمی هم نگران تفریحات کاملا سالم امت بود بد نبود.

تصویر کش رفته شده از اینجا.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:12 |

تصویر خیابانی به نام کورش در بیت المقدس ( اسراییل ) است که توسط سرویس فارس بی بی سی در سری برنامه هایی که در مورد ایرانیان اسراییل تهیه کرده گرفته شده. جالبه ، ما خودمان خیابانی به این نام نداریم ! البته ما در اصفهان یک چهار راه کورش داریم که  بعد از انقلاب اسمش عوض شده  ولی اکثرا با همان نام قبلی میشناسندش.

پ.ن : تصاویر جالبی هم از باغهای مقدس بهاییان در اسرائیل هست (در حیفا ) که واقعا دیدنی و باحاله . بی بی سی فارسی هم که فیلتره . پس لینک نمیذارم ، خودتون سر بزنید ! 

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:17 |
 

با کمال تاسف و تاثر، فقط یک آدم خوش تیپ توی کل هیات دولت و سه قوه پیدا می شد (حسین موسویان )، آن هم جاسوس از آب " در آوردندش" . حالا دیگه همه اعضای حکومتی یکدست شدند !

تصویر از اینجا کش رفته شده.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:55 |
 

ایرج پزشک زاد ، طنز پرداز معروف یکی از دوست داشتنی ترین نویسنده هایی که تا به حال دیدم ( طبعا منظورم از دیدن خواندن کتابهایش است !) . دائی جان ناپلئون ، معروفترین اثرش ، که البته نسخه سینمایی اش هم به نظر من بهترین نمونه طنز سینمای ایران است ، واقعا جایگاه بلندی در طنز ایران دارد.

دایی جان ناپلئون ، که داستان عشق سعید و لیلی است و از زبان سعید به عنوان راوی نقل میشود ، علاوه بر جایگاهش به عنوان اثری طنز ، به نظر من نشان دهنده خلق و خوی ایرانیان هم هست و شاید یک کتاب روانشناسی در مورد رفتار پشت پرده ایرانیها باشد.  دروغ ، خالی بندی ، تظاهرات مذهبی و صدها موردی که کمتر نویسنده ای سراغش رفته از ویژگیهای دایی جان ناپلئون است . سوء ظن به دستهای پشت پرده و جمله معروف کار کار انگلیساست ، هنوز هم با رفتار ایرانیان عجین است و هر اتفاقی که می افتد ، امت قهرمان ایران زمین دنبال دست انگلیس و آمریکاست. پشت هم اندازی ،بخصوص  فساد اداری و  اخلاقی جامعه ایران البته از نکات جالب دایی جان ناپلئون است.  

نکته جالب کتاب دایی جان ناپلئون ، تاثیر شگرفی است که بر جامعه ایران گذاشته است که البته به لطف نسخه سینمایی ناصر تقوایی از روی این کتاب هم هست. اگر دقت کنیم می بینیم با هر سریال طنزی ، تعدادی تکیه کلام بین مردم رواج می یابد ( مثل شبهای برره ) ، ولی با تمام شدن سریال تمام تکیه کلامها هم از فرهنگ مردم حذف میشود. اما جالب اینجاست که تکیه کلامهای شاخص سریال دایی جان ناپلئون مثل کار کار انگلیساست و دروغ چرا ؟ تا قبر چهار انگشت بیشتر نیست ( تکیه کلام مشقاسم ) ، سانفرانسیسکو ، هنوز با گذشت بیش از سه دهه جای خود را حفظ کرده است.

نسخه سینمایی از بهترین بازگران آن روز (۱۳۵۵) استفاده می کند و از نظر فیلمنامه کاملا به اصل کتاب وفادار است و رمز موفقیتش هم همین است. اگر کتاب را نخوانده اید نصف و اگر نسخه ویدئویی اش را ندیده اید آن نصف عمرتان بر فناست.

کتاب دیگر که اخیرا در ایران به چاپ رسید ( از ایرج پزشکزاد ) ، خانواده نیک اختر است. خانواده نیک اختر حول  تقابل خانواده ایرانی که از مملکت گل و بلبل ایران به جامعه صنعتی رفته و نمی تواند قانونمندی را تاب بیاورد دور میزند. علاقیات مذهبی ایرانیان و البته نقش پول دوست داشتنی هم در این اثر پزشکزاد تکرار شده است . البته حس وطن پرستی که در این اثر پزشکزاد وجود دارد و احتمالا نتیجه دوری او از وطن است قوی تر از اثرات قبلی اش است ، گرچه در دایی جان ناپلئون ، شازده اسدالله ( که شخصی غیر مذهبی است ) وظیفه پاسداری از فرهنگ ایرانی را بعهده دارد.

برای ایرج پزشکزاد آرزوی طول عمر و نوشتن بیشتر دارم.

تصاویر از اینجا و اینجا.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:6 |
توی روزنامه دنیای اقتصاد امروز مطلبی در مورد روزهای از دست رفته کاری در کشورهای توسعه یافته بر اثر اعتصابات کارگری بود. اروپا هنوز مهد اعتصابات کارگری است . البته واضح و مبرهن است که هر انسان فهمیده ای درک می کند ، علت عدم حضور ما در این فهرست ، عدم وجود آزادی نیست . مسئله این است در میهن عزیزمان همه چیز بر وفق مراد است و اصلا نیازی به اعتصاب نیست. ( البته ما با این همه تعطیلات نیازی به اعتصاب برای حرام کردن روزهای کاری نداریم ).

نکته جالب مقاله البته چیز دیگری است . تعداد روزهای کاری که در اثر اعتصابات از بین رفته در کشوری مثل کانادا ۱۰۰ روز در ۱۰ سال اخیر است. یا مثلا در ایسلند در یک سال ۱۵۷ روز کاری از بین رفته . اما جالب ترین آمار مربوط به ژاپن است. در ۱۰ سال اخیر هیچ اعتصابی رخ نداده است ! طبق نوشته اکونومیست ژاپنی های علاقه مند به کار را باید به زور فرستاد تعطیلات ، چه برسد اعتصاب !

خوب توصیه شخصی من این است که برای ژاپنی ها یک تور بازدید از ایران بگذارند و در کنار تخت جمشید حتما از ادرات دولتی هم بازدید کنند ، تا معنی حال کردن را دریابند ! بیچاره ها نمیدانند با یک لبخند حرفه ای ارباب رجوع را متوجه این نکته کلیدی که "فردا هم روز خداست" کردن چه حالی میدهد !

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:40 |
 

اینکه من تصمیم گرفتم موفقیتهای پی در پی اقتصادی ام را مکتوب کنم فقط و فقط به خاطر اوج فداکاری و از خود گذشتگی من هستش و اینکه تابلوی عبور ممنوعی باشد برای آیندگان .

چند و خورده ای سال پیش دوستان عزیزمان در تهران تصمیم گرفتند که فقط خودشان ضرر نکنند و این فیض عظیم را به شهرهای دیگر هم انتقال بدهند . دقیقا به همین دلیل کلیدی بود که بورس تهران یک شعبه دو نبش زد اصفهان. روزی که من رفتم بورس دقیقا روز بعد از افتتاح بود و به علاوه من رقم افتخار آمیز ۵ نفر حضار تالار بورس را تشکیل میداد. 

روزهای بعد که سر میزدم بعضی ها که قبلا هم  خرید سهام داشتند ، مرتب دار و دسته ای تشکیل میدادند و به شغل شریف خالی بندی مشغول میشدند ، که بله من زنگ زدم شرکت منشی شرکت گفت من طلاهایم را فروختم سهام شرکت را خریدم ( البته منظورش شرکت در پیت داده پردازی بود )  و از این دست اطلاعات دست اول. بنده هم که همیشه به لطف چهار تا مقاله اقتصادی که میخواندم ، خودم را کارشناس دست اول بانک جهانی مفروض میکردم ، البته در دلم به این دوستان میخندیدم.

اوایل چند تا خرید انجام دادم و با ضررهای ناچیز امدم بیرون . چشمم ترسید و کمی بیشتر احتیاط کردم. جالب اینجا بود که من و تمامی دوستان عزیزی که میشناختم فقط و فقط بر اساس شایعات بازار تصمیم میگرفتند که عمدتا منشا اش سایتهای اینترنتی بود و تحلیل عمدتا شامل چیزهای کشکی بود که برای احدی مفید نبود.

یکبار در سایتی خواندم شرکتی که چند هزار سهامدار دارد ، اطلاعیه اش از روی سایت بورس زیر صد بار دانلود شده، این نشان میداد که به طور طبیعی سهامداران محترم تحلیل بورس را توی صف نانوایی و شایعات من در آوردی بازار جمع میکنند تا سایت بورس.

روز قبل از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری نهم ، من روی سود بودم ، آن هم سود سنگین . ولی خوب به قول دایی جان ناپلئون ، آن چیزی که حدی ندارد حماقت است. یک صفحه بورس روزنامه را زده بودم به دیوار اتاقم و بالایش نوشته بودم :" همیشه بدترین حالت ممکن را در نظر بگیرید " خوب طبیعی است که در میهن عزیزمان اصولا این فقط بدترین حالت است که اتفاق می افتد و افتاد . نابغه اقتصادی قرن ، شد رییس جمهور ایران . روز قبل از اعلام نتایج میتوانستم سهامم را نقد کنم ولی صبر کردم به خیال اینکه رفسنجانی میشود رییس جمهور.

میگویند بورس دولتی ایران نمیتواند مانند همه جای دنیا دماسنج اقتصاد کشور باشد . به خاطر دخالت های بیجای دولت . اما الان که دقیقا همین است . بورس درب و داغان فعلی آیینه تمام نمای اقتصاد رو به احتضار میهن عزیزمان است که البته به لطف دوپینگ نفتی این اقتصاد هنوز سرپاست.  

امروز دوباره کارگزار دوستداشتنی ام تلفن کرد و گفت که سهام باما با ۳۷ درصد پایینتر نسبت به آخرین معامله ، معامله می شود. گفتم بفروشد. بعدها داستانهایی در مورد ضررهای افسانه ای افراد در بورس را شنیدم ، فهمیدم از بیخ گوشم رد شده است . یکی از آشنایان وام کلانی با پرداخت رشوه دریافت و همه را گذاشته بود توی بورس.

نکته جالب بورس ایران به نظر من صف است. توی این مملگت گل و بلبل مردم همیشه باید توی صف بایستند و بورس که باید نماد شفافیت اقتصادی باشد هم از این قضیه مستثنی نیست . صفهای خرید و فروش همیشه براه هستند و مردم همیشه در صجنه هم استقبال میکنند. برای شیر و کارت سوخت و نان خشخاشی و ... باید توی صف ایستاد ، خوب سهام هم روش. واقعا که حضرات هر کاری میخواهند انجام میدهند و خم به ابرو نمی آورند. نماد یک سهم را ۷ ،۸ ماه میبندند و اصلا کاری به نقد شوندگی و این جور قرتی بازی ها ندارند. رفتار سهامداران هم البته دیدنی است. همان کسانی که صف میلیونی فروش یک سهم را تشکیل میدهند ، دو روز بعد توی سر و مغزشان میزنند برای خرید.

خلاصه تجربیات گهر باری که حاصل شد این بود که سعی کنید جایی که دولتی ها رفت وآمد دارند بساط کاسبی تان را پهن نکنید ! در ضمن همیشه بدترین حالت ممکن را در نظر نگیرید. اصلا یک حالت در نظر بگیرید که آن هم همان بدترین حالت باشد !

ضرب المثل هم وطنان یهودی همیشه پیروز عرصه اقتصاد : هر چی همه میخرند تو هم بخر ، هر چی همه میفروشند تو هم بفروش . به همین سادگی.

لاک لوک هم  از اینجا کش رفته شده.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:58 |
 

امروز سومین مراسم سالگرد رفتن گل آقا از میان ماست . قبلا در موردش نوشتم . ( اینجا ).

مرد نازنینی بود. کاش بود و می نوشت . روحش شاد.

پ.ن ۱: عکس را از اینجا کش رفتم.

پ.ن ۲ : زندگینامه گل آقا در ایسنا (اینجا).

 

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:8 |
 

امروز ۱۰ اردیبهشت روز ملی خلیج فارس هست . مشکل خلیج فارس عمدتا از زمان جمال عبدالناصر که خودش رو رهبر دنیای عرب میدانست و در پی اختلاف نظر با شاه پیدا شد . عبدالناصر نام من درآوردی خودش را روی خلیج فارس گذاشت و اعراب هم که با شاه مشکل داشتند ( عمدتا به خاطر عدم تحریم نفتی اسراییل از سوی ایران در جنگ اعراب و اسراییل ) از خدا خواسته استقبال کردند.

اوایل انقلاب گرچه بعضا نظریات دیگری مثل نام "اسلامی " برای خلیج فارس مطرح شد ولی به دلایل ایدئولوژیک اعراب ترجیح دادند از نامی که خودشان روی خلیج فارس گذاشته بودند استفاده کنند. سیاست بعد از انقلاب مملکت گل و بلبلمان که بر پایه دشمنی با تمام دنیا ریخته شده بود باعث شد که تمام نفوذ خارجی را از دست بدهیم و کم کم موسسات معروف جغرافیایی و شبکه های خبری کلمه فارس را از خلیج فارس حذف کنند. رسانه های قدرتمند عربی هم بیکار ننشستند و شدیدا روی این مسئله تبلیغ کردند. گرچه حالا ندرتا خارج از دنیای عرب فردی از عبارت من در آوردی اعراب برای خلیج فارس استفاده می کند ، ولی از نام کامل خلیج فارس هم استفاده نمیکنند. عمدتا شبکه های خبری از نام خلیج فارس بدون کلمه فارس یاد میکنند. 

جدای از  اشتباه اعراب که مسئله شاه را با اصول تاریخی قاطی کرده اند ، مسئله خلیج فارس نشان دهنده تنهایی ما در دنیای سیاست است. هیچ فردی حاضر نیست طرف ما را بگیرد.

پ.ن : تصویر را از اینجا کش رفتم.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:21 |

طبیعی است که ما همگی توی ایران به دنیا آمدیم و تابعیت ایرانی داریم ( حالا بگذریم چند نفر هم توی در و دهاتهایی مثل لندن و نیویورک بدنیا آمدند. ) و هیچ کس نمیتواند بگوید من به این قانون اساسی رای ندادم پس آن را قبول ندارم . نمیشود هر نسلی به دنیا می آید از نو قانون اساسی کشور را بنویسند و تصویب کنند .

هر فردی اگر وارد فرانسه هم میشود و تابع این کشور نمیتواند بگوید من میخواهم حجاب داشته باشم . چون این خلاف قانون فرانسه است ، وقتی کسی تابعیت کشوری دارد ، باید قانون اساسی آن کشور را رعایت کند.

در کشور همیشه پیروز ما هم حجاب جزء قوانین است . همه باید به قوانین کشور احترام بگذارند . مردم به همین قانون اساسی رای داده اند و همین قانون اساسی به مجلس و دولت و قوه قضاییه اختیارات قانونی داده است . دیگر اینکه شما طرفدار جدایی دین از سیاست یا کمونیست هستید اینجا مطرح نیست ، مسئله این است که شما تابعیت ایرانی دارید و باید قوانین جمهوری اسلامی ایران رعایت کنید . اگر هم رعایت نکنید ، خیلی طبیعی با شما برخورد میشود و اعتراض کاملا بیجاست. چون شما بر خلاف قانون عمل کرده اید.

خوب تا اینجای قضیه کاملا طبیعی است . اما یک ایراد کوچک هویدا میشود . بشر جایز الخطاست . فرض کنیم ملت همیشه در صحنه یک کشور انقلابی ( منظور ایران نیست ) ، موقع انقلاب آمدند و از روی داغ بودن و هول شدن یک سری قوانینی را بهش رای دادند که بعدا مثل سگ ( بلا نسبت ، منظور مردم ایران نیست ) پشیمان شدند. در تمام کشورهایی که دموکراسی وجود دارد ( این یکی دیگه عمرا منظور ایران نیست !) راههایی هم برای این قضایا پیش بینی شده است . از جمله اینکه شما میتوانید بگردید نمایندگانی که مثل شما فکر میکنند را به مجلس بفرستید تا قوانینی تصویب کنند که شما آنها را درست میدانید. در روزنامه ها علیه قوانین موجود مطلب بنویسید و میتینگ برگزار کنید ، در ایران به ترتیب نمایندگان مورد نظر شما رد صلاحیت میشوند  ، روزنامه مورد نظر را میبندند و افرادی که در میتینگ مورد نظر حضور به هم رسانیده اند را دستگیر میکنند. خوب طبیعی است این یک دایره بسته است .

پ.ن ۱: ضرب المثل کوچه بازاری و کاملا دموکراتیک : یا روسری یا تو سری .

پ.ن ۲ : مخبر كميسيون حقوقي و قضايي مجلس‌‏هفتم، تهديد دادستان تهران مبني بر تبعيد زنان بدحجاب از پايتخت را به لحاظ حقوقي و قضايي بلاايراد خواند.  خوب این دیگه واقعا آخر عطوفت اسلامی است . ایشان البته ذکر کرده اند مگر یک روسری سر کردن چقدر زحمت دارد ؟ سوال کلیدی اینه : مگر یک روسری سر نکردن چقدر زحمت دارد ؟

پ.ن ۳ : تصویر را از اینجا کش رفتم.

اصلاحیه : فیلم تاسف آور بازداشت یک دختر توسط یگان ویژه در حالی که جیغ میزند و نمیخواهد سوار شود ، که در اینترنت پخش شده را تازه دیدم. واقعا تاسف آور است. آیا امیدی به آینده هست ؟ ما در کجا زندگی میکنیم ؟ (نوشته ابراهیم نبوی).

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:56 |
۱-امروز رفتم زواره ، کویری که واقعا بهش دلبستگی زیادی دارم. جنگلهای تاغ کویری از آن پدیده هایی هست که واقعا من را تحت تاثیر میگذارد. عکسهایش را بعدا میگذارم اینجا .

۲-اما در مورد اوضاع سیاسی ، یکی از موارد معدودی که ممکن است دوباره مذاکره موفق شود بوجود آمده ، امیدوارم دوستان داد و قال راه نیندازند تا ببینیم لاریجانی چه میکند.

۳-یک اتفاق عجیب افتاد ، یکی از آشناهای دور که بسیجی دو آتشه بود ، بعد از اینکه برای کاری به تهران رفته بود ، با دیدن وضعیت حجاب در تهران وقتی برگشت اصفهان از غصه سکته کرد و مرد !!! هیچوقت یادم نمیرود ، وقتی کارت عروسی پسرش را آورد دم در خانه بجای تاریخ سال شمسی که فکر کنم ۸۴ بود نوشته بود سال عزت و افتخار حسینی ! خدا بیامرزتش.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:5 |
 

خوب طبیعی است ممکن است فردی در ایران باشد که نداند سد زاینده رود یا سد کارون کجاست. اما به مدد تبلیغات سنگین همه میدانند سد سیوند چند تا آجر دارد !

اس ام اس هایی که میرسد روی اعصاب من راه میرود. بله من هم میدانم خالی بندی در مورد اینکه پاسارگاد زیر آب میرود باعث میشود مردم حساس تر شوند. ولی به نظر من این تغییر واقعیت است. بالاترین نقطه دریاچه سد با پاسارگاد ۳۵ متر اختلاف ارتفاع دارد و ۸ کیلومتر فاصله.

طبق معمول و به قول احمدی نژاد ترمز را کنده ایم انداخته ایم دور. روزی ۲ صفحه در تمام روزنامه ها مصاحبه و عکس مونتاژی و داد و هوار در مورد آبگیری سد سیوند چاپ میکنیم . اما یکی نیست که آنطرف خط را هم پوشش دهد. در مورد تجمع مردم ارسنجان برای ابگیری سد چند جا نوشته اند؟

مسئله آثار باستانی و سد ها فقط مربوط به ما نیست . مثال کلاسیک سد آسوان مصر است با ۶۰ هزار نفر و ۳۳ آبادی جابجایی. بسیاری از آثار باستانی را جابجا کردند و بقیه را در دریاچه سد دفن کردند. 

الان روی هوا میگویند که رطوبت برای پاسارگاد ضرر دارد . کلی ابنیه باستانی نزدیک دریاچه سد اسوان هست که همیشه رطوبت سنجی میشود.

من با تمدن مخالف نیستم . با سد سازی هم موافق نیستم. سد سازی فقط مشکل را از جایی به جای دیگر انتقال میدهد. سد زاینده رود را که زدیم بالا دست زاینده رود آباد شد ولی اقتصاد کشاورزی و گردشگری پایین دست زاینده رود و تالاب گاوخونی نابود شد.  ممکن است با سد سیوند مشکل مردم ارسنجان حل شود اما مشکل از جایی دیگر ، احتمالا دریاچه بختگان سر بر میآورد . مشکل سیاستمداران ما این است که فکر میکنند آبی که به دریاچه ارومیه و بختگان و گاوخونی میریزد هرز میرود. سد ساختن حوزه رای آور و دهان پر کنی است . مثل جاده کشی ، برای همین طرفدار زیاد دارد. کاش  اینجا هم مردم طرفدار سبزها بودند تا محیط زیست هم حوزه رای آوری میشد. ولی اینکه ما بگوییم سد را فقط برای نابودی تمدن ایران ساخته اند و از این دست اظهار نظرهای احساسی کمی دور از واقعیت است. جنگ آینده بر سر آب است. ولی راه اجتناب از این جنگ سد سازی نیست.

پ.ن : اینکه فردی از متن بالا دستگیرش نشود که بالاخره سیوند خوبه یا بد مشکل شخصیه خودش است.

پ.ن ۲: اینجا هم در مورد سیوند .

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:50 |
 

امروز ۳ اردیبهشت بود ، روز بزرگداشت شیخ بهایی و روز اصفهان. همیشه وقتی اردیبهشت میشود یاد نوشته اسلامی ندوشن در مورد اصفهان می افتم " دمدمه های اردیبهشت ..." .

آندره مالرو گفته فقط دو تا شهر هستند که میشود با اصفهان مقایسه کرد یکی پکن یکی فلورانس (اینجا ) . اصولا من که خیلی مشعوف هستم از اینکه توی اصفهان زندگی میکنم . خصوصا اردیبهشت واقعا باصفاست.

پ.ن: عکس را از اینجا کش رفتم.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:28 |
این روزها بد جوری دچار حال گرفتگی مزمن شدم. اگر میخواهید واقعا مغزتان سوت بکشد ( طبعا اینجا منظور سوت بلبلی است نه هر سوتی ) کافیست وقتی ذهنتان بشدت درگیر یک مسئله کاملا شخصی  است ، یک مسئله مالی برای خودتان دست و پا کنید تا طعم واقعی مغز مشغولی حاد را درک کنید. واقعا این قشر محترم مشاورین املاک چه انسانهای نازنینی هستند. هیچوقت شده ، احساس کنید انسانهایی هستند که مختص کلاه برداری طراحی شده اند ؟ خوب اگر نشده محض تفریح هم شده یک سری به بنگاه املاک سر کوچه بزنید. البته طبیعی است همه مشاورین املاک آدم های شریفی هستند ، من در مورد استثنائات حرف میزنم.

در مورد آن درگیری شخصی هم یه چیزی تو مایه های بن بستی است ، که به این امید توی این بن بست ایستادم که یک روزی شهرداری بیاید و ته بن بست را باز کند !

پ.ن: برای تمدد اعصاب sink the bismark را میبینم محصول ۱۹۶۰.

+ نوشته شده توسط پلنگ زخمی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:7 |