تبليغاتX
پلنگ زخمی
 
 
جایی می خواندم که دو چیز در جهان سوم هیچ اهمیتی ندارد یکی اطلاعات ، یکی وقت .

البته در مورد وقت در کشور ما کاملا واضح است که مردم کاملا بهره وری هستیم و اصلا علاقه ای به اتلاف وقت در صفوف مختلف از اتوبوس گرفته تا شیر یارانه ای و پمپ  بنزین و غیره نداریم.

اما نکته جالب مسئله اطلاعات است. این چند وقت اتفاقاتی که در صحنه سیاست همیشه پیروز ما افتاده است ، واقعا نشان دهنده میزان اهمیت مردم در اذهان سیاستمداران عزیز ما است .

مورد جالب در دولت جدید افشا گری های گاه و بیگاه دستگاه اقتصادی در مورد مفاسد اقتصادی است. روزی دوبار تورم و تحریم را به گردن این و آن می اندازند و منبع را هم فاش نمیکنند. در مورد مسکن دولت به استیصال کامل رسیده و در نتیجه ناامنی اقتصادی کشور که نتیجه بیانات گهر بار سیاستمداران عزیز است تمام سرمایه مردم در حال انتقال به بازار مسکن است. در این مورد هم دولت بیکار ننشسته و هر روز یکی را متهم میکند . اول گفتند یک بابایی  ۱۰۰ میلیارد تومان زمین خریده و باعث گرانی در تهران شده است.  بعد که سر حساب شدند دیدند ۱۰۰ میلیارد تومان ۱۰ تا پنت هاوس را زورکی حریف میشود چه برسد به تهران به قول خودشان "بزرگ" . ولی باز هم اسم این بابا را نگفتند و مسئله فراموش شد.

حالا هم یقه یک بانک خصوصی را چسبیده اند ، که بله تو وام داده ای و بازار را به هم ریخته ای. مسئولین محترم اقتصادی اول بیایند یک زمینه امن برای سرمایه گذاری امت همیشه در صحنه معرفی کنند ، بعد طلبکار مردم شوند که چرا در مسکن سرمایه گذاری میکنند. 

اما مسئله جالب همین بانک است که دولت حاضر نیست اسمش را بگوید ، آن بانکی که وابسته به یک حزب است! چه راهنمایی کلیدی فرمودند دولت عزیز. در تمامی افشا گری های دولت عین این است که با مردم یک کشور دیگر حرف میزند . مگر ما حق نداریم بدانیم ؟

آمار خودکشی را در کشور محرمانه اعلام کردند و روزی صد بار آمار خودکشی را در اروپا اعلام میکنند که بله ببینید اروپا چه جهنمی است. صد تا خبرنگار از وزیر اطلاعات پرسیدند شهرام جزایری را در کدام بهشت گمشده ای  دستگیر فرمودید ،  احتمالا چون برای فراریان آینده بد آموزی دارد اسم کشور مربوطه را اعلام نکردند.

 صد جور مافیا را دولت تا به حال معرفی کرده است از شکر گرفته تا بنزین ولی معرفی همیشه در همین حد بوده است که در روزهای آینده خبرهای تکمیلی به اطلاع عموم مردم قهرمان ایران میرسد. ما ایرانیها مردم صبوری هستیم ، صد البته که منتظر روزهای آینده میمانیم حتی اگر ۱ قرن طول بکشد.

  نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:45  توسط پلنگ زخمی  | 
 

تازگی ها برنامه ای از رسانه اندیشه پرور ملی مان پخش می شود که در مورد ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه است. خوب طبیعی است که به نظر من این زیر پا گذاشتن آزادی فردی است و هر فرد می تواند هر جور دوست داشت لباس بپوشد. البته نکته تستی این است که فرانسه بهشت نیست و قرار نیست آنجا سیاستمداران اشتباه نکنند.

اما نکته جالبتر اینجاست که ما خودمان چکار کرده ایم ؟ اگر ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه از نظر صدا و سیما زیر پا گذاشتن آزادی فردی است ، آنوقت اجبار به حفظ حجاب زیر پا گذاشتن آزادی نیست ؟ چطور است حکومت ما برای پیروان ادیان دیگر حجاب را اجباری می کند و این عین آزادی است ، اما در اروپا دولت ها وقتی حجاب را آن هم فقط در مدارس ممنوع میکنند ، این مخالف آزادی است . مرگ خوب است ولی برای همسایه .

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 1:3  توسط پلنگ زخمی  | 
 

یکی از کلیدی ترین نکاتی که اگر میخواهید واقعا بفهمید اقتصاد مملکت چقدر شیر تو شیر است دنبال کنید داستان دراماتیک بنزین در اقتصاد پویا و شکوفای ماست. دولت رویش نمیشود بنزین را گران کند چون اونوقت نفت که سر سفره مردم نیامده هیچی، هرچی تو سفره بود را هم جمع کرده ! مجلس هم که به شدت رودربایستی دارد بنده خدا.  

امروز بالاخره بعد از کلی فیل هوا کردن کم کم زمزمه ناکافی بودن طرح کارت سوخت بلند شد. اعلام شد از ۷ میلیون موتور سیکلت موجود در میهن همیشه سرسبزمان فقط ۲ میلیون موتور برای کارت ثبت نام کرده اند. اصولا از اول حضرات به این نکته که نصف موتور سیکلت های کشور در روستا ها اصولا چیزی به نام پلاک ندارد پی نبرده بودند.

سوتی سایت ثبت نام کارت هوشمند سوخت این است که این سوال را به عنوان یکی از بیشترین سوال هایی که ثبت شده اند ثبت کرده است ! ( جالب اینجاست که جواب هم داده اند !):

پرسشگر : حمید محمودی از اردکان

اخه ادم حسابی که این فکر افتیده تو کلت که همه برن تو سایت اخه من بی سواد چه گناهی کردم ؟

کامپیوتر خو ندارم هیچی عکس از کجا بیارم بکنم تو کامپیوتر.

تازه ایرو کاسبی درست کردید برا کافی نت ها. ۲ تا برگه ۵۰ تومنی مدن ملت ۲۰۰۰ تومن واقعا که

منبع ( پاسخ به بیشترین پرسشهایی که پرسیده شده است ).

جالبه که مجری کارت سوخت در اوج فداکاری حتی به این سوال سرکاری هم پاسخ داده است.

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط پلنگ زخمی  | 
 

ماجرای روزنامه نگار افغانی که بدست نیروهای طالبان کشته شد نشان دهنده واقعی رفتار سیاستمداران خاورمیانه ای است که اتفاقا به سردمداران میهن عزیزمان هم شباهت نزدیکی دارد.

ماجرا از ان قرار بود که دولت افغانستان حاضر به معامله با طالبان برای جان خبرنگار افغانی نشد اما بعد از کشته شدن او از ترس خارج شدن نیروهای ایتالیایی و زیر فشار ایتالیا ، خبرنگار ایتالیایی را با ۵ سرکرده طالبان معاوضه کرد. این برای ملت افغانستان توهین بزرگی بود.

ماجرای گود بای پارتی که برای ۱۵ ملوان انگلیسی با حضور رییس جمهور و اعضای کابینه در تهران تدارک دیده شد شباهت به ماجرای اجمل نقشبندی دارد. در حال که دولت حاضر نیست حتی در مورد زندانیان سیاسی داخلی حرف بزند ، قربان صدقه زندانیان خارجی میرود.

 این از خود باختگی البته مدتها با زندگی ما عجین بوده است . وقتی میخواهیم راهپیمایی ۲۲ بهمن را حماسه ای شگرف بنامیم از تصاویر بی بی سی استفاده میکنیم ، چون فکر میکنیم مردم بی بی سی را بیشتر از رسانه حکومتی قبول دارند . طنز قضیه اینجاست که واقعیت هم زیاد از این ماجرا دور نیست . اکثر ما خارجی ها ( البته از نوع مرغوبش !) بیشتر از خودمان قبول داریم .

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 0:58  توسط پلنگ زخمی  | 
اصولا در میهن اسلامی ما ندرتا به جنس مصرفی برمیخوریم که مزه یارانه بی حساب دولتی را نچشیده باشد. از بنزین گرفته تا نان خشخاشی که هر روز میل می کنیم همه و همه در گرو پول نفت عزیز است. دوستانی که همیشه به این نکته کلیدی اشاره می کنند که اگر تحریم شویم آب از آب تکان نمیخورد ، اصولا به این قسمت داستان که اگر پول نفت نباشد این همه چیز مفتی را چطور به مردم تحویل میدهیم فکر نکرده اند. از گاز و آب و برق همه و همه با یارانه درب منزل تمام ایرانیان همیشه در صحنه تحویل میشود و تازه میخواهیم پول نفت را سر سفره هم بیاوریم .

امروز توی روزنامه سرمایه میخواندم که دولت پارسال برای ثابت نگه داشتن پودر شوینده ۱۳۰ میلیارد تومان ناقابل به کارخانجات تولید پودر شوینده پرداخت کرده است. خوب اگر پول نفت نباشد آن برادران و خواهران عزیزی که تحریم را بی تاثیر میدانند احتمالا برای شستن تنبان از همان روش سنتی لب جوب باید استفاده کنند.

ما البته در خیلی از تولیدات خودکفا هستیم ولی پشت صحنه خود کفایی داستان دنباله دار جالبی است. چند روز پیش  یک گلخانه مجهز تولید خیار  را زیارت کردم. خوب به یمن این همه گلخانه در کشور سبزی و خیار و از این دست به راحتی در هر فصلی قابل دسترس است. اما وقتی پرسیدم بذر اش را از کجا میآورید گفت از هلند ! البته واضح است که ما در تولید گوشت قرمز و سفید هم خود کفاییم ولی دان و علوفه اش را وارد میکنیم ! دوستان در موقع تحریم احتمالا نیازهای اساسی صنعت و کشاورزی را از منزل عمه جان تهیه میفرمایند.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:32  توسط پلنگ زخمی  | 

 

انصافا جریان ملوان ها برای ما اگر آبرو ریزی بود، برای ملوان ها واقعا نان آور بود.  (عکس از اینجا ) . واقعا جالب شد. یعنی یک کمی حال کردم که رفتند آنجا حال بعضی ها را گرفتند ! حالا گیریم کمی هم چاخان کردند. سیاست همین است . نتیجه حجاب اجباری هم البته همین است.

پ.ن : میخواستم اصل خبر را ببینم دیدم روزنامه سان از isp من فیلتر است ، بعضی وقتها سایتهایی را می بینم فیلتر شده اند که شاخ در می آورم که مثلا این سایت چی داشته است ؟!

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 1:59  توسط پلنگ زخمی  | 
تمام مردم ما علاقه شدیدی به سیاست دارند که البته این فقط در حد علاقه مانده ! کسی حالش را ندارد که زحمت کار سیاسی جدی بخودش بدهد. همین مسئله باعث میشود توی هر جمعی صحبت سیاست باشه،  اما وقتی صحبت کار سیاسی میشود اکثر افراد تجربه ای ندارند.

امروز جایی بودم ، دوره دوستان زمان دبیرستان ، یکی از جالبترین تحلیل های سیاسی که اخیرا بهش برخوردم را شنیدم. میگفت ایران کشوری هستش که پیشرفت توی اون خیلی راحته توی نردبان ترقی ایران وقتی پاتو از یک پله برمیداری پله بعدی ۱۰ متر بالاتر است. توی غرب پله بعدی ۱۰ سانتی متر بالاتره ، بخاطر همین پیشرفت توی ایران اینقدر سهل الوصول هستش . ( مثلا یکیش کارهای مالی) . اما این نردبان یک ایراد فنی داره در غرب این نردبان روی زمین سنگی است ، در ایران روی زمین شنی ، وقتی یک موج میاد نردبان فرو میره  تو زمین ، میرسی به جای اولت . میدونین تو کشور ما زندگی با موج عجین شده ... ( البته من نقل قول میکنم ...)

  نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:19  توسط پلنگ زخمی  | 
امروز ( البته الان که من دارم مینویسم تقریبا فرداست !) روز لذت بخشی بود . هوای بهاری ، آسمان آبی و البته یک بغل روزنامه !! هیچ وقت دقت نکرده بودم که چقدر زندگی بدون روزنامه خنک و بی مزه است . امروز پس از مدتها  بی خبری و تعطیلی روزنامه ها یک بغل روزنامه خریدم و کلی صفا کردم . البته هنوز که پاسی از نیمه شب گذشته نرسیدم بخونمشون ! سرمایه ، دنیای اقتصاد ، همشهری ، آینده نو . خدا حفظشان کند و از دادگاه مطبوعات مصونشان بدارد.
  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 3:17  توسط پلنگ زخمی  | 

 

همیشه در کشور ما قشری هستند که جزء نما محسوب میشوند و اصل نیستند. مثلا در استادیوم ۹۰ درصد تماشاچی ها فرهنگ لغات جدیدی در مورد انواع گفتمان های ناموسی تالیف میکنند ، ولی ما بعدا میفهمیم که اینها تماشاگر نما بوده اند و تازه ۵ درصد بیشتر نبوده اند .

برای ۱۳ بدر مردم بیابان و پارک و جنگل را دقیقا با خاک یکسان میکنند ولی ما بعدا میفهیمیم که مردم ما اصلا عاشق سینه چاک اکوسیستم هستند و تفنگ بادی را محض تمرین نشانه گیری برای نابودی استکبار دنبالشان میبرند.

در مورد قشر عزیز شکارچی هم دقیقا به همین منوال است.  در صد اندکی هستند  که به آنها میگویند شکار کش و بقیه همه  از پیروان اسکندر فیروز ( پدر محیط زیست ایران ) هستند.

امروز آمار دردناکی در روزنامه همشهری دیدم که نوشته بود تعداد محیط بانان کشته شده در درگیری های سالهای اخیر از ۱۰۰ نفر گذشته است. خوب شما به کسی که به خاطر ۲۰ کیلو گوشت شکار یا دو تا تنه درخت ، جان یک نفر را میگیرد چه میگویید ؟

حضرات طرفدار شکارچیان میگوییند اینها شکارچی نیستند. خیلی خوب پس شکارچی ها کجا هستند؟ بارها و بارها با شکارچیان بسیاری حرف زدم . تا به حال هیچ شکارچی ای که قانون را زیر پا نگذارد ندیدم . 

 بارها خاطراتی شامل پرت کردن بچه های گراز از کوه ، شکار شغال و گرگ و خرس فقط و فقط برای تفریح ( حتی سر لاشه هم نمیروند که بگوییم برای پوست شکار میکنند. ) ،  شکار آهو با موتور ( غیر اخلاقی ترین شیوه شکار ) ، تنظیم کردن به علاوه دوربین تفنگ با تیراندازی بی هدف به هوبره ، شکار روی آبشخور ( کار غیر اخلاقی که در تمام نواحی خشک ایران یک فرهنگ کاملا جا افتاده است و کومه شکارچیان را روی تمام چشمه ها می توان دید ) ، شکار حیوانات ماده و بچه ها و شکار بی هدف گونه های نادر و صد مورد دیگر ....

سالهاست که رسوم مردانگی شکار از ایران رخت بسته. کجای دنیا این طور شکار میکنند ؟ تازه ما ادعای اسلام هم داریم . من نمیگویم تمام شکارچیان این طور شکار میکنند ، ولی مطمئنا درصدشان بیش از ۵۰ درصد است.

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 2:49  توسط پلنگ زخمی  | 
 

بعضی وقتها هست آدم فکر میکنه برای  خیلی از کارها وقت زیاد هست. برای دیدن بعضی جاها ، خواندن بعضی کتابها . و این آخری در مورد من شامل یک لیست طول و دراز از کتابهایی هست که قراره بخوانمشون ولی هر بار که کتاب میخرم عمرا به لیست نگاه نمیکنم.

خیلی وقت پیش کتاب "در جستجوی زمان از دست رفته " مارسل پروست را گذاشتم توی لیست . ولی هر بار به خودم میگفتم کتاب ۸ جلدی بخونم ؟؟ عمرا ، باشه بعدا . دیروز با شهامت تمام ۴۶۹۸۰ تومان ناقابل را دادم و کتاب هشت جلدی " در جستجوی زمان از دست رفته " را ابتیاع کردم و برای مدتی دستم بند شد.

مارسل پروست ( ۱۸۷۱-۱۹۲۲) در طول مدت زندگی اش به طور عمده با بیماری آسم درگیر بوده . عمده کتاب در سالهای آخر عمر پروست نوشته شده است. تعدادی از مجلد ها حتی بعد از مرگ پروست چاپ شد  و در مجموع شاهکاری بی نظیر بوجود آورده است.  کتاب را مهدی سحابی به فارسی برگردانده است.

در جستجوی زمان از دست رفته ( ۸ جلد )

مارسل پروست

ترجمه مهدی سحابی

نشر مرکز

چاپ اول ۱۳۶۹

پ.ن : نظریات کارشناسی اگر عمری بود بعد از خواندن جلد هشتم.

پ.ن ۲: طبعا برای مطالعه انتخابهای دیگری مثل گشت و گذار در بساط فروشندگان کتب دست دوم هم هست .

پ.ن ۳: عکس مربوطه ، تصویر صفحه اول دست نویس رمان است که به مبلغ ۶۶۳ هزار یورو به فروش رفته است.

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 2:25  توسط پلنگ زخمی  | 
اسکناس سرمایه ملی است ، البته در میهن همیشه غرور آفرین ما سرمایه ملی را رویش تلفن مینویسند ، به مناسبت اعیاد مهر میزنند میدهند دست ملت ، امضا می کنند و خلاصه کلی استفاده های بهینه که عمرا مخترع محترم اسکناس به مخیله اش خطور هم نمیکرده بنده خدا .

جالب ترین نکته ای که شنیدم این بود بود که دوستی از دست رییس بانک کشاورزی عیدی گرفته بود ، اسکناس ۵ هزار تومانی ، رییس محترم بانک کشاورزی هم روی اسکناس را برای ایشان امضا فرموده اند ! ، من فرهنگ لغت را شخصا چک کردم ، نوشته بود به این کار میگویند اشاعه فرهنگ به صورت نوین !

 

پ.ن : دوستی ، وبلاگی در مورد اسکناس ایرانی کشف کرده اند.

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:53  توسط پلنگ زخمی  | 
 

یک از ویژگی های کلیدی تعطیلات نوروزی ( خدا بیامرز تش ) مطالعه ویژه نامه های جور واجور  روزنامه های مختلف است که به مناسبت عید منتشر شدند.

داخل ویژه نامه نوروزی دنیای اقتصاد  با یک جهانگرد ایتالیایی ( مارینو کورینس ) مصاحبه شده بود که پای پیاده جاده ابریشم را گز میکرد. نظر جالبش در مورد مردم ایران واقعا خواندنیه :

" با وجود اینکه مدت کوتاهی در ایران هستم ، باید بگویم فرهنگ شما تفاوت بسیاری با فرهنگ ما غربی ها دارد ، ایرانی ها خیلی به دینشان اهمیت میدهند ، آدم های معتقدی هستند ، مهمان نوازند و در کارهایشان سخت کوشند ، هر چند گاهی اوقات شکایت می کنند ، اما معمولا سعی نمی کنند شرایط را تغییر دهند .

مثلا از کارشان و شرایط زندگی شان شکایت می کنند ، ولی هرگز در پی این نیستند که یک کار دیگر انتخاب کنند یا شرایطی را که از آن گله دارند ، تغییر دهند. در حالی که ما اگر مشکلی داشته باشیم آن را حل می کنیم و شرایط را تغییر می دهیم یا اینکه اگر نمی توانیم شرایط را تغییر دهیم شکایت نمی کنیم . "

راستی این جناب کورینس یک سایت هم دارد که تمام اتفاقات سفر را داخلش منتشر می کند . (اینجا )

تصویر بالا هم خود جناب کورینس در میدان امام اصفهان است .

 

  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 10:59  توسط پلنگ زخمی  | 
 

یکی از جذاب ترین صحنه هایی که اخیرا دیدم ، مسئله ملوانان  انگلیسی است که وارد آبهای ایران شده اند.

اصلا کاری نداریم که وارد شدند یا نه ، اما برخورد رسانه ای ایران با این قضیه واقعا دیدنی و نشان دهنده اوج استیصال ماست ! جالب اینجاست که ما ایرانیهای داخل کشور  آدم نیستیم ، تصاویر اختصاصی اسرا ابتدا از شبکه عربی العالم ( متعلق به جمهوری اسلامی ) پخش می شود ، بعد برای فارسی زبانان داخل کشور!!

یک ملوان زن انگلیسی را آورده اند که برای مادرش نامه بنویسد ما پشیمانیم وارد آبهای ایران شدیم ! مامان بازی در آورده اند . طنز قضیه این است که برای حفظ شئونات اسلامی بجای روسری چفیه سر این بنده خدا کرده اند ! (اینجا ) و تصاویر سیگار کشیدنش را با افتخار منتشر میکنند. !

دوستان عزیز حکومتی اگر عقده دارید تمام شبکه های خبری در موردتان حرف بزنند راههای دیگری به جز نامه نوشتن به مامان سربازهای انگلیسی هم وجود دارد !

پ.ن : یک دیگر از ملوانان هم آب توبه بر سرش ریخته شده و اعلام کرده اشتباه کرده وارد آبهای ایران شدم ! من میخواهم بدانم خود جنابعالی اگر جای این ملوان بودید چی میگفتید ؟ می گفتید تا چشم ات در بیاد ؟! (اینجا).

متن کامل روابط فعلی ایران و لندن ( در حال تعلیق کامل ) اینجاست.

 

  نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:48  توسط پلنگ زخمی  | 
بدون شرح ...

  نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 1:6  توسط پلنگ زخمی  | 
یکی از نکات جالب مردم میهن عزیزمان این است که به بقیه دنیا کاری ندارند.  جیلی جالب است که به ندرت فردی ایرانی ( حتی فعالان حقوق بشر ) را می بینیم که نگران پایمال شدن حقوق زنان در عربستان یا گسترش ایدز  در آفریقا باشد .

بارها افرادی را دیدم که از آمریکا به قلب صحرای آفریقا رفته اند تا مثلا یوزپلنگ را نجات دهند . من می خواهم بدانم چند تا فعال زیست محیطی ایرانی هستند که نگران انقراض قوچ مارکوپولو یا پلنگ برفی باشند که همینجا زیر گوشمان در افغانستان که تازه سر تا پایشان پر از اشتراک فرهنگی با ما است هستند ؟

خب تقریبا هیچ کس ! یا مثلا چند تا ایرانی هستند که دور دنیا را گشته باشند و سفرنامه نوشته باشند ؟ ( به جز برادران امیدوار و چند نفر دیگر ).  یکی  از بهترین کتابها را در مورد کویرهای ایران را البته "سون هدین " سوئدی نوشته است !

مثلا در مطبوعات به ندرت به مقالاتی برمی خوریم که اوضاع جهان ( البته به جز فلسطین !) را تحلیل کرده باشند. در حالی که بیخ گوشمان نشریات وزینی مثل شرق الوسط یا الحیات در جهان عرب هستند. در روزنامه های اقتصادی به جز اخبار ترجمه شده ، ندرتا مقاله تالیفی در مورد وضع اقتصادی کشور های دیگر ( به جز دبی )  به چشم می خورد.

فرق ما با آنها چیست ؟ 

 شاید یکی از دلایل اش این باشد که اینقدر مشکلات زندگی در  ایران زیاد است که کسی فرصت رسیدگی به امور حقوق بشر و اقتصاد و محیط زیست بقیه دنیا را ندارد. که البته شاید دلیل کافی ای نباشد.  

 

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 17:31  توسط پلنگ زخمی  | 
تعطیلات واقعا لذت بخش است  ، حرفی هم توش نیست. ولی عدم چاپ روزنامه یک معضل واقعا بزرگ در نوروز است. این که مملکت همیشه فعال ما یک ماه در تعطیلات به سر میبرد ، به معنای آن نیست که دنیا تعطیل است ، اتفاقا ممکن است مسائل مهمی هم اتفاق بیفتد که کمی ( البته به مقدار اندک !)  به ما هم مربوط باشد.

به نظر من این یک خلاء خبری است. اتفاق مهمی در دنیا می افتد که هیچ کسی به خاطر تعطیلات به جز رسانه ملی ( که آن هم به درد عمه اش می خورد ) در "داخل کشور"  نیست که این اتفاقات را تحلیل کند.

این خیلی برایمان گران تمام خواهد شد. یک ماه تعطیل خبری و اطلاعاتی کامل ، ضربه مهلکی از نظر اقتصادی و سیاسی به کشور میزند.

من به شخصه از اینکه امروز یک روز کاری بود ولی از روزنامه خبری نبود ، بد جوری دچار حال گرفتگی شدم !

  نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 1:3  توسط پلنگ زخمی  | 
ایران از لحاظ سرانه پستی یکی از فقیر ترین کشور هاست. اصولا استفاده از پست یکی از فاکتورهای توسعه محسوب میشود.  ولی در مملکت ما به دلایل مختلف تمایلی به استفاده از پست نیست.

نوشته وبلاگ از زندگی در مورد کارت پستال واقعا برای من هم جالب است. من خودم واقعا با نامه خیلی بیشتر از ایمیل حال میکنم و هنوز هم عید ها کارت پستال میفرستم. ولی آن چیزی که میبینم این است که مردم دیگر برای نوروز چندان تمایلی به پست کارت تبریک نوروز ندارند. نمی دانم دلیل اش چیست ولی مطمئنا ایمیل نیست ، چون خیلی از کسانی که قبلا من می دیدم هر سال کارت تبریک می فرستادند اصلا آشنایی با اینترنت ندارند. هر سال کلی کارت پستال فرستاده میشد ولی الان جالبه که هر دو طرف ظاهرا حالش را ندارند. 

 به نظرم مردم یک جورهایی دیگر حال و حوصله انجام این کارها را ندارند. یادمه از یک ماه به عید تو اداره پست همه داشتند برای خارج از کشور کارت میفرستادند تا به موقع برسد. اما الان دیگر از آن شلوغی خبری نیست. شاید مردم استفاده از از مخابرات را ترجیح میدهند ، ولی مسلما کارت تبریک که می تواند سالها نگهداری شود تاثیر متفاوتی دارد.

پ.ن: کلا امسال حال و هوای عید زیاد ملموس نبود . نمیدانم چرا؟!

  نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:5  توسط پلنگ زخمی  | 
یکی از باحال ترین قسمت نوروز قسمت کلیدی دید و بازدید است. واقعا جالبه فامیلی که سالی یکبار بیشتر نمی بینی اش و اگر همین نوروز هم نباشد ارتباط ات با ان فامیل قطع می شود را می بینی آن هم دوبار ( یکبار دید ، یکبار بازدید). و همین باعث میشود که باز هم با هم در تماس باشید. در حالی که ممکن است به طور طبیعی کاری با آنها در طول سال نداشته باشید و اگر عید نبود ، ارتباطتان به مرور قطع میشد ولی با نوروز ارتباط تازه می ماند.

اگر این دید و بازدید نبود ما خیلی راحت این ارتباط قوی فامیلی را از دست می دادیم. برای من همیشه جالب بوده  ، که توی زندگی غربی فامیل دور اصلا وجود ندارد. یعنی هیچوقت توی فیلم هاشان صحبتی از پسر عمه و پسر خاله و دختر عمو نیست  ( این که از روی فیلم قضاوت میکنم به خاطر این است که هنوز مشرف نشدم !)، نهایت فامیل دور و درازشان در پدر و مادر خلاصه می شود ، که اگر خیلی انسان های بامرامی باشند ، پدر بزرگ و مادر بزرگ را میزنند کنارش به عنوان چاشنی !!

این واقعا یک برتری کامل فرهنگ شرقی به غربی است . ( البته ظاهرا همین یک برتری مانده است !).

همین ارتباطات باعث می شود آن حس تنهایی و غریبی که در غرب هست اینجا خیلی کمتر وجود داشته باشد. هر کسی موقعی که میخواهد کاری انجام دهد می داند که یک شبکه بزرگ فامیلی پشت سرش هست که می تواند بدون بهانه برود سراغشان و از کمک یا بهتر از آن از تجربیاتشان استفاده کند.  حالا این کار ممکن است مشاوره اقتصادی باشد ، کمک مالی ، علمی یا صد تا چیز دیگر باشد.

من کلا با عید خیلی صفا میکنم ، با دید و بازدیدش ، با این همه مسافرهای جور واجور ، با عجله قبل از عید برای تمام کردن کارها و... 

 نوروز خوش.

پ.ن : آقا این را که نوشتم دیدم وبلاگ از زندگی هم در موردش البته یک جور دیگر نوشته است.

  نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:40  توسط پلنگ زخمی  | 

باستانی پاریزی استاد تاریخ را حتما خیلی ها می شناسند. کرمانی است. اصولا کرمانی ها آدم های جالب زیاد دارند البته به جز رفسنجانی!

من بعضی وقتها کتابهایی را که قبلا خواندم دوباره مرور می کنم . جالبه و تقریبا در اکثر موارد متوجه می  شوم تقریبا هیچ چیزی از کتاب یادم نمانده است ! این آقای باستانی پاریزی حدود بیست و اندی کتاب نوشته ، نوشته هاش یک جوری جالبند. زیاد حاشیه مینویسد . ولی در کل جالب است.

دیشب کتاب از پاریز تا پاریس اش را که تقریبا یکی از معروف ترین کتابهایش است را دوباره مرور میکردم.

کتاب شرح سفرهایش است و البته صد تا چیز ریز و درشت دیگر. هیچ وقت این احساس به شما دست داده که حس کنید یک بابایی بیشتر از کوپنش خوش گذرانده است؟!  دقیقا این احساسی بود که بعد از نگاه پاریز تا پاریس به من دست داد. تقریبا نصف دنیا توی این کتاب هست.   متن کتاب واقعا دلچسب است ، حالت دوستانه ای دارد. در هر حال خدا حفظش کند . آدم باحالی است.خیلی هم روی کرمان و روستای پاریز تعصب دارد. 

من کلا خیلی با سفرنامه ها حال میکنم . و البته با سفر !.

پ.ن: عکس را از اینجا کش رفتم.

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 12:50  توسط پلنگ زخمی  | 
 

نوروز ۸۶ هم رسید. امیدورام سال خوبی باشد برای همه ، برای من ، برای بقیه ! برای محیط زیست ، سیاست و....

امیدوارم سالی سراسر موفقیت داشته باشید.

پ.ن : عکس را از اینجا کش رفتم .

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 11:29  توسط پلنگ زخمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM